هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

18 ماهگی

بالا خره لحظه ای فرارسید که همه مادران ترس داشتند از رو به رو شدن باان زمان واکسن 18 ماهگی من هم  کلی شنیده بودم راجبش وکلی هم توصیه وتجربه دیگران را یدک میکشدیم با خودم وحس مادریم نهیبم میزد که کمی دیر کنم وچند روز بعد ببرمشون وعقلم فرمان حرکت می دادوتمام کردن این قضیه را. چون نمی توانستم از همه تون مراقبت کنم تصمیم گرفتیم ارشا  وکوشا رو اول ببریم . بردیم وبچه هام چقدراشک ریختن چه شاد رفتند وچه غمگین برگشتند وتقریبا 3یا4ساعت بعد اول کوشا وبعد ارشا پاش گرفت وشبم به تب گذشت و2 روز طول کشید ومن چقد دلم می خواست دوباره بدوید وراه بروید وبعد نوبت هانا شد همیشه تا خونه گریه می کرد ولی در عجبم ازاین دختر که خیلی کم گریه کرد ولی تقریبا از همون لحظ...
13 13

دومین عید ویلای شمال

سلام امسال دومین عید باهم تجربه می کنیم وچه ماجراهای داشتیم باشما وروجکهاما تمیز کردیم شما کثیف شیشه ودر دیوار مقیاس اندازه گیری قد شما شده برای ما تو کتابی می خواندم دست کودکان بالا وبالاتر می رود تانیست شود واین جمله کتاب من به اینده ای برد که شما بزرگ شدید ومن وبابا تنها یم مثل سالهای گذشته وخودازاریهای ذهنم فوران می زدنند که اگه رفتن وبهتون سر نزدند؟ اگر رفتند یک جای دور؟واگر های بی شمار با خود گفتم پاشو والان را دریاب ولذت ببر .عزیزان من با رویش دوباره زمین ماهم دوباره سبز شده بودیم وبا نشاط وشما کم کم داشتید به دیوار تکیه کنان قدم بر می داشتید وچه زیبا بود دیدن تلاشتون برای بزرگ شدن 2روز قبل از سال تحویل برای ااولین بار رفت...
13 13

تابستون نصفه نیمه

تابستونم مثل بقیه فصلهای زیبای خدا به سرعت اومد ورفت وما مثل بقیه فصلها برای سپری کردنش نقشه ها کشیدیم ولی صد افسوس وهیچ اتفاق خاصی نیافتاد تولدمن هم تو سکوت جمع خودمون +خانواده من ومامان وبابایی محمدرضا گرفته شد خدا نکنه ادم گرفتار روزمرگی زندگی بشه که میمیره والبته تولد دنیز عزیزم داشتیم ۱۸ ساله شده بود ودحترک کوچک دیروز تبدیل به خانوم جوانی شده بودکه خیلی زود پر باز می کرد برای پریدن و وارد جامعه شدن باید بیست داد به زحمتهای مادری که نقش دوست داشت برای یگانه دخترش چشام میبندم وخودم میسپارم به دست رویا زمانی که دردانه من هم دستش از دستم ول میشه ووارد دنیای جدیدی میشه چقدر می ترسم از روزهای که هنوز نیامده وبه همان اندازه چقدر مشتاقم برای د...
16 13

فارغ التحصیلی فسقلی ها

من وبابا تصمیم گرفتیم شما رو بگذاریم کافه خلاقیت ماهور در سعادت اباد که هم اموزش ببینید وهم بازی کنید اولن شنبه مهر شما هم از زیر قران توسط اینجانب رد شدید وبمن بردید به روزهای نه چندان نزدیک زمانی که محصل بودم وهر سال مامانم هر سال این رسم مثل هزاران مادر ایرانی دیگری انجام میداد وبا خوذم کلنجار رفتم که به یاد بیارم روزهای دور تحصیل رو روزهای که مامانم با من اغاز می کردسال جدید وباا هم فارغ والتحصیل می شدیم وبا خود فکر می کردم که ایا مادرانه های من هم مثل مادرم خواهد شد ویامن هم مثل برخی دیگه بی خیال خواهم گذشت وایا من هم تمام مقاطع رو یک بار دیگه تجربه خواهم کرد ویا نه؟وعجب دورانی خواهد بود ۳ بار دیکته گفتن ۳ بار ریاضی وعلوم حل کردن ومن ا...
17 13

روز جهانی کودک

بازمینویسم از شما برای شما که با تولدتون در یک صبح سرده پاییزی رنگین کمانی از جنس عشق را همراه خود کردید از شمای که جان دوباره بخشیدید به جان ما از شمای که بالاترین کلمه رو به ارمغان اوردید برای من (مادر )وبا وجود شما مادر شدم از عشق لبریز شدم وبارها دیکته کردم واژه صبررابا خنده شما خندیدم وبا گریه شما تلخ شدم وهدیه دادم تمام لحظاتم رو به شما اینده شما امید وارزوی من شد وگذشته شما دلواپسی وحسرت من خدا رو سپاسگذارم که مرا لایق مادر شدن دانست .ومهمان خونه ام کرد ۳فرشته ازجنس تمام پاکیها ی عالم را.فرزندانم تمام خوشیها وشادیهامال شما وتمام غمها وغصه های شما مال من دوستتون دارم وشما را به خدای می سپارم که همین نزدیکیهاست .عزیزانم تمام ساعته...
17 13

جشنی از جنس کودکی

دیروز بردمتون کلبه خلاقیت ماهور از چند روز پیش جا رزرو کرده بودم خاله نسیم وخندون ونارنجون برنامه اجرا می کردن خوب بود خوش گذشت وجای تمام کسانی که دلتنگ شعرهای بچگیشون شدن خالی یه توپ دارم  واهوی دارم خوشگله وامثال اینهاوکلی هم پذیرای شدید قربون ارشا برم که فقط میز خوراکیها نظرش جلب کرد البته اونقدر رنگ وارنگ بود که کوشای که هیچی نمی خوره هم مجذوب شد ودخترکم که فقط با تاب وسرسره مشغول بود والبته یه چند باریهم دست وبپر بپر به نشانه رقصیدن اومدید وشب ساعت۷ چنان خسته شده بودید که توماشین خوابیدیدو به من هم خوش گذشت  وبرای منی که خیلی جای نمی روم تنوعی بودولی دلم گرفت کوشا از تو که چقدر بی تاب می شدی وقتی یک لحظه ازت دور می شدم وارزو کردم که مث...
18 13

تسکین دهنده ازجنس مادر

بعد از بدنیا امدن شما باورم شد که هر مادری بهترین مسکن برای فرزندش ومطمئنا تمام مادران بوسه های را تجربه کردن که از هر پادزهری قوی تربرای دردهای کودکانه ومن تقریبا در طول روز به وفور تجربه می کنم اینگونه عشق ورزیها رو با فرزندانم وقتی زمین میخورند ویا جای می خورند از من توقع دارند که ببوسمشون تا تسکین پیدا کنددردهای کودکانه شان ومن درعجبم  ازشماکه گاهی اوقات چنان ضربهای  میبینیدکه باعث کبودی می شه وچه راحت خوب میشه با یک بوسه ودر تعجبم ار روابط شما که چه عاشقانه در اغوش می کشید یکدیگرو وبه چه سرعتی مهر میزنید دست وپای همدیگر رو  بادست ودندانهایتان وگاهی چنان سریع اتفاق می افتدکه حیران می مانی که چه کنی دراین میان وچه راحت میبخشید وفرام...
18 13

باغ وحش

اولین جمعه ای فصل خزان تصمیم گرفتم ویا بهتر بگم باباپیشنهاد داد  بچه ها رو ببریم باغ وحش تا هوا سرد نشده ومامان نق زد که نه مگر می شه ما ۲نفری چطور از پس ۳تابچه بر می اییم نه اصلا بی خیال من خسته ام و  نمی توانم اونجا هم بدو بدو کنم واز این قبیل غرولندهای زنانه وخستگیهای مادرانه گفتیم ولی کسی نشنید وعاقبت با کلی ناز وعشوه مخصوص خودم پذیرفتم وبابا قول داد که هرر جا من خسته یا کلافه شدم برمی گردیم پاشدم وکوله پشتی اوردم راهی شدیم بماندکه توماشین تا اومدم از دست هانا وکوشا عصبانی بشم ارشا بوسم می کرد ومی گفت ماما دردر خلاصه رسیدیم باغ وحش وشما چه مشتاق دیدن بودید وبرای میمونها دست می زدید واز کنار قفس اهو وخرس تکان نمی خوردید وخدایی خیلی بجه ه...
18 13

گلایه

گلایه دارم از مردمی که لحظه خوشی نمی گذارندداشته باشیم وبعضا چنان رفتار وعجیب وغریبی دارند که توحیران ومبهوت می مانی که حالا چگونه عکس العملی داشته باشی؟وچگونه پاسخ دهی پاسخ اینگونه افراد راوگلایه دارم از مردمی که چه راحت وارد حریم خصوصی مادری وفرزندیت می شوند مردمی که گاها یک رهگذرند وبس وهرگز ندیدی وبه گمانت هم دیگر نخواهی دید وگم می شونددر باقی صفحات زندگی ومن مادریم که ۲۲ ماه دیدم وشنیدم وسکوت کردم سکوتی به وسعت تمام فر یادهای عالم وباز خواهم شنید وانقد سئوالات تکراری شنیدم که مغزم پر شد از تکرار تکرار شده ها خداوندا به ما بیاموز که احترام بگذاریم به حرمتهای هم وبدانیم که تو دوست نداری کنکاش در زندگی دیگران راکه هر مادری روابطی دارد با ...
18 13