اسفند نامه
سلام اندر احوالات اخرین ماه سال ما.... من ا مسال لباس براتون نخریدم انقدر لباس نو دارید که وا قعانیازی به لباس عید نداشتید فقط چند دست لباس خونه گرفتم چون یک سری لباس خاله رویا اورده بود یک سری لباس روشنک عزیزم براتون از المان اورده بود یک سری بابایی برای تولدتون از نمایندگی بلوزوو وریتا جون از گلستان خریده بود یکسری دایی اراز وفراز براتون اورده بود ودر اخر هم خودم به خاله مریمتوت پول داده بودم که از سفر ترکیه براتون بیاره ومن هم براتون نخریدم خلاصه که بی نیاز بی نیاز بودید وفقط چند دست لباس خونه وسویشرت شلوار براتون خریدم که چند دستش مهمان بابایی خوبم بودیم با کفشهاتون که نفری سه جفت هست وهانا خانم یک جفت اضافه براش رقم خورد ومن وبابایی...
نویسنده :
سولماز
21:47


