دومین عید ویلای شمال



سلام امسال دومین عید باهم تجربه می کنیم وچه ماجراهای داشتیم باشما وروجکهاما تمیز کردیم شما کثیف شیشه ودر دیوار مقیاس اندازه گیری قد شما شده برای ما تو کتابی می خواندم دست کودکان بالا وبالاتر می رود تانیست شود واین جمله کتاب من به اینده ای برد که شما بزرگ شدید ومن وبابا تنها یم مثل سالهای گذشته وخودازاریهای ذهنم فوران می زدنند که اگه رفتن وبهتون سر نزدند؟ اگر رفتند یک جای دور؟واگر های بی شمار با خود گفتم پاشو والان را دریاب ولذت ببر .عزیزان من با رویش دوباره زمین ماهم دوباره سبز شده بودیم وبا نشاط وشما کم کم داشتید به دیوار تکیه کنان قدم بر می داشتید وچه زیبا بود دیدن تلاشتون برای بزرگ شدن 2روز قبل از سال تحویل برای ااولین بار رفتیم ارایشگاه باکلی داد وبیداد برای اولین بار موهاتون اصلاح شد مبارک خیلی با مزه شدید ولی متاسفانه خاله نسرین خاله من به رحمت خدا رفت یک شب قبل ازسال نو وهمه رو دغدار کرد دلم پر میکشید به سوی تبریز ولی نمی توانستم بروم همه قسم خوردن که سفره هفت سین برای شما بچینم ومن هم روز عید رفتم خرید ومیز هفت سین را چیدم ودایی اراز هم سال تحویل را باما بود وبعد رفتیم خانه مادر بزرگ خدا را شکر کردم که شما گلهای زندگی در کنارمون هستیدوبه زندگیمون رنگ وبوی تازه می دهیدو عید چه پررنگتر نمود پیدا کرده بود با وجود شماوالبته که در کنار شما بودن برای من وبابا همیشه عید وما بزرگترین وباارزشترین عیدیمان رااز خداوند عالم گرفته بودیم وغنچه های بهاری ما در پناه خودش بزرگ وبزرگتر می شدن وما برای اولین بار 24ساعت از شما دور شدیم وچه گذشت بر ما خدا می داندوبس. وهفته دوم رفتیم ویلا طبق رسم هر ساله وچقدر اونجا به شما خوش می گذره وامسال هم باتمام خوبیها وبدیهاش تمام شد وارزومندم که سال جدیدبهتر از پارسال با شه وامیدوارم خداوند در نوشتن سفر نامه سال جدید بهترینها رو برای همه نوشته باشه امین


دومین عید ویلای شمال
