18 ماهگی
بالا خره لحظه ای فرارسید که همه مادران ترس داشتند از رو به رو شدن باان زمان واکسن 18 ماهگی من هم کلی شنیده بودم راجبش وکلی هم توصیه وتجربه دیگران را یدک میکشدیم با خودم وحس مادریم نهیبم میزد که کمی دیر کنم وچند روز بعد ببرمشون وعقلم فرمان حرکت می دادوتمام کردن این قضیه را. چون نمی توانستم از همه تون مراقبت کنم تصمیم گرفتیم ارشا وکوشا رو اول ببریم . بردیم وبچه هام چقدراشک ریختن چه شاد رفتند وچه غمگین برگشتند وتقریبا 3یا4ساعت بعد اول کوشا وبعد ارشا پاش گرفت وشبم به تب گذشت و2 روز طول کشید ومن چقد دلم می خواست دوباره بدوید وراه بروید وبعد نوبت هانا شد همیشه تا خونه گریه می کرد ولی در عجبم ازاین دختر که خیلی کم گریه کرد ولی تقریبا از همون لحظه دیگه پاش زمین نگذاشت وسه روز تمام رس ما رو کشید امان از لوسی دخترکم ولی هورا این مر حله هم تمام شد و رفت تاچندین سال بعد


18 ماهگی
