جشنی از جنس کودکی
دیروز بردمتون کلبه خلاقیت ماهور از چند روز پیش جا رزرو کرده بودم خاله نسیم وخندون ونارنجون برنامه اجرا می کردن خوب بود خوش گذشت وجای تمام کسانی که دلتنگ شعرهای بچگیشون شدن خالی یه توپ دارم واهوی دارم خوشگله وامثال اینهاوکلی هم پذیرای شدید قربون ارشا برم که فقط میز خوراکیها نظرش جلب کرد البته اونقدر رنگ وارنگ بود که کوشای که هیچی نمی خوره هم مجذوب شد ودخترکم که فقط با تاب وسرسره مشغول بود والبته یه چند باریهم دست وبپر بپر به نشانه رقصیدن اومدید وشب ساعت۷ چنان خسته شده بودید که توماشین خوابیدیدو به من هم خوش گذشت وبرای منی که خیلی جای نمی روم تنوعی بودولی دلم گرفت کوشا از تو که چقدر بی تاب می شدی وقتی یک لحظه ازت دور می شدم وارزو کردم که مثل بچگی هات که خیلی مستقل تراز الان بودی می شدی ومن اینهمه نگران وابستگی تو نمیشدم نمی دونم کجای راه رو اشتباه رفتیم که تو اینگونه تغییر رویه دادی امروز هم رفتیم با بابایی براتون کادو خریدیم وکیک وشمع وجشن کوچکی به اتفاق پرستار جدیدتون فاطمه گرفتیم دوست داشتم می شد یکی دوتا عکس درست ازتون می گرفتیم که با وجود شما وروجکها حالاحالا بعید باز هم روز کودک به شما تبریک میگم ومرسی که مارو بردید به دنیای اسباب بازی واهنگهای کودکانه وخونه پر شده از عطر حضورتون من وبابا لذت از تمام دقایقی که با شماییم دوستتون داریم


جشنی از جنس کودکی
