هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

من ومادرانه هایم

امدم تا بگم چقدر دوستون دارم بگم که من مست عشقتونم وخوشبختم وقتی عناوین جدید می گیرم من مادریم که دختر تنها عروسکمم .. در دنیاییی وارنه والبته زیبایی ما  من دخترم و  هانا مادرم   وچه زیبا اموخته هاش به رخم می کشه و ایینه زیبایی است از من با تمام منیت  هایم  هانای مامان هر شبی که می خوابم ارزو می کنم که زودتر صبح شود وتو عروسکم بیایی اطاقم بگی .....سلام دخترم پاشو صبح بخیر ..شنیدن صدای تو زیباترین ملودیم وگوشهام زیباترین اهنگ تجربه می کنند من مادرم  مادر ی که مثل هیچ کس نیست نه زشت نه زیبا نه خوب نه بد فقط هستم در کنار زلالی شما  کوشای من غرق در خوشیم میکنی  وقتی صدام می کنی سولمازم سولمازم واسمم خوش اهنگ ترین اسم روزگار وتاب مقاومت ند...
8 13

اردیبهشت نامه 1

سلام عزیزانم دومین ماه سال هم از راه رسید  ما هم روزهای خوبی را گذراندیم وهمه چیز عادی بود خدارا شکر چند روز خاله شراره مهمون ما بود وعقد کنان خاله مریم بود البته در دفتر خونه وجمعه هم رفتیم باغ خاله سحر وهمه دوستان اونجا بودند البته سالومه هم همراهمون بود خدارا شکر که باغشون اوایل جاده است وگرنه ترافیک حسابی حالمون می گرفت ولی خیلی خوش گذشت و شما هم خسته وبیهوش  شدید درراه بازگشت والبته که ترم جدید کافه خلاقیت هم شروع شده وشما همچنان میروید وخیلی دوست دارید این مدت متاسفانه هیچ جای خاصی هنوز نرفتید فقط دوشنبه گذشته با هم رفتیم به خونه اولتون ..جایی که جای جایش برای من توام با خاطرات تلخ وشیرین واشگها ولبخندهاست  بله رفتیم بیمارستان...
9 13

سخنان پدر(محمدرضا)

سلام فرزندان زیبای من این اولین بار هست که برایتان مینویسم آنهم در وبلاگی که مادرتان شالوده آنرا بنیان نهاده است  میخواهم بدانید شما بهترین هدیه های خدا برای من هستید از لحظه ای که در سونوگرافی دیدمتان لذت بردم تا اکنون که عاشقانه دوستان دارم همیشه اعتقاد داشتم و دارم که شما قادر به انجام هر کار خوبی هستید و بهترین توانائیها را خداوند بزرگ در نهاد و سرشت شما بجای گذارده است آرزوهای زیادی برایتان دارم و تمام سعی خودم را میکنم که برایتان مفید باشم و مدیریتی داشته باشم تا انسانهای خوب و مفیدی برای این دنیا بار آیید زندگی زیباست بشرط آنکه دیدگاهتان زیبا باشد و زیبا عمل کنید عاشقتان هستم نه برای خودم که برای خودتان لحظه لحظه  با شما بودن مثل یک ...
11 13

تقدیم به همسرم

عزیزم زمانی که به دنیا می امدی هرگز فکر نمی کردی که روزی برسد که وجودعزیزت مایه سعادت وارامش روح وروان کسانی خواهد بود در این زندگی ودستانت تکیه گاهمون  دوست داریم واز صمیم قلبمون تولدت تبریک می گیم وامید داریم سال جدید آمینی باشد بر تمام ارزوهات  ولبخندبه روی لبانت ودلت گرم عشق باشه  بقیه در ادامه مطالب  سلام دیروز یک روز خیلی خوبی بود  روز تولد بابایی ومن هم خیلی کار داشتم ودوست داشتم یک جشن داشته باشیم ولی به رغم سالهای گذشته خیلی کوچک ..وامسال نخواستم زیاد مهمون داشته باشیم ولی همه زنگ زدن از دور ونزدیک تبریک گفتند چون باباتون یک مرد فوق العاده است که هرگز دلش نمی خواهد کسی رو ازرده کنه وصبور ومهربون کسی که با همه دو...
15 13

یکی بود یکی نبود

سلام یکی بود یکی نبود زیر این گنبد کبود یک خانواده کوچکی بودند که شاد وخرم زندگی می کردند این پنچ نفر شور وروح داده بودند به در ودیوار سنگی خونه این خونه مثل همه ای خونه ها بود ویا نه شایدم مثل هیچکدوم نبود  این خونه گریه داشت خنده داشت غم داشت شادی داشت دعوا داشت اشتی داشت با بقیه فرق داشت چون روحش فرق می کرد مثل بقیه که همه باهم فرق داشتند چون ادماش فرق داشتند  این خونه سه تا وروجک داشت سه تا وروجکی که که هر دفعه می رفتند جایی  مثلا خونه دوست خونه قوم وخویش مطب دکتر  همه می گفتند دارند بزرگ می شوند ولی هیچکس نگفت که محکم بغلشون کن چون هر چه قدر بزرگتر شوند مدت کمتری تو بغلتند هیچ کس نگفت از بغلت پایین نگذار شاید در اینده روشون نشه بیای...
15 13

اولین وابدی ترین هدیه

گلهای زندگیم  دخترکم اسمت زمانی که جنین بودی انتخاب کردم به بابا گفتم هانا بهمعنی امید وپناه وشما پسرکهام کوشا رو مامان به ما پیشنهاد داد وما پذیرفتیم به معنی ساعی تلاشگر والحق که برزنده تو وارشا رو هم بابا و من خیلی خوشم اومد به معنی پاک ومقدس سعی کردیم اسمهای انتخاب کنیم که هم اسان باشه هم با معنی امیدوارم در اینده از اولین هدیه مامان وبابا راضی مسرور باشین شمابهترین هدیه خداوند به مایید ...
31 13

امید به اینده

 من۱۵اذر از بیمارستان مرخص شدم ولی من بیماری بودم که حاضر نبود ترک کنه اونجارو من مادری بودم که بالاترین هدیه های خداوند به دکتر وپرستار به امانت میدادم می رفتم عقلم به من نهیب میزدکه بچه ها والاترین محافظ عالم رو دارندولی دلم یارای رفتن نداشت خدایا چه بد  تجربه های رو بدست میاوردم همین ابتدا .خدا خانوم عابد سر پرستار بخش مراقبتهای ویژه نوزادان بیمارستان صارم رو عمر بده که با مهربانی ونصیحتهاش مرهم دل مادران دلشکسته ای جون من بود .اونروز اومدم خانه خونه سوت کور بود وبعد از اون کار من ومامان ومحمدرضاشده بودکه  سحر بریم امامزاده صالح دعا کنیم وبعد من ومحمدرضا بریم پیش بچه ها وتمام روز تقریبا اونجا باشیم    وبعد برگردیم خونه وعکس وفیلماتون ببی...
31 13

استقبا ل از معجزات خداوندی

عزیزان من بعد از گذران۱۲ روز سخت بالاخره به  ما اعلام کردن که می توانیم شما رو بیاریم خونه راستی یادم رفت بگم که دیروز برای اولین بار اول کوشا وبعد هانا واخر ارشا روبرای مدت کوتاهی دادن بغلم دستهام میلرزید بعداز اینهمه حسرت واه فرشته های کوچک ما الان در بغلم بود ند.شما رو چنان میبوسیدم وبوتون میکردم وچنان با حسرت سفت بغلتون کرده بودم مثل اینکه هر لحظه میترسیدم  دوباره شما رو از من دور کنند درتمام این مدت فکر می کردم که من را بعنوان مادر نپذیرید ولی ارامش شما ولبخندتون به من یاداور شد که ما پیوند روحی ومعنوی داریم .کوشای عزیزم وقتی از اغوشم امدی بیرون گریه کردی وگریه توغمگین ترین اهنگ زندگی من بود وچه راحت بدون هیچ گونه دلیلی می گریستم ...
1 13