هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

سال نو میلادی

سال نو مبارک عزیزانم بازم با تاخیر  امیددارم روزهای سراسر شادی داشته باشید ودر پناه خداوند سلامت وخوش باشید وشما کوچولوها منتظر بابا نو ئل هستید تا از شومینه هدیه اتون بیاره امسال با تاخیر می ایید ببخشید دوستتون دارم عزیزانم ...
12 13

کمی امروز کمی دیروز

سلام به فرشته های قشنگ خودم این مدت بدجوری گرفتار بودم ولی خداراشکر که همه چیز عالی بود بعداز تولد شما یکشنبه هفتم عروسی خاله مریم بود وواقعا همه تدارکات عالی بود وجایی اما واگری نداشت وشما ها هم برعکس عروسی قبلی اذیت نکردید نه که نکنید فوق العاده منطقی ومعقول بود اذیت هاتون وخییییییییلی خوش گذشت وخاله مریم هم مثل فرشته ها شده بود هانا گلم هم ساقدوش بود که نهایت همکاری کرد طوری که خودم بهت زده شده بودم پسرها هم ساقدوش دامادبودند که اصلا همکاری نکردند ارشایی مامان خیلی زود خوابید وکوشا هم دوست داشت برقصد خیییلی خوش گذشت چهارشنبه هم تولد خاله وحیده (همسایه روبرو) بود که من سوپرایز کردم وچند نفری حدودا دوازده نفر بوند که دعوت کردم  خاله خی...
12 13

دلنوشته

وقتی داشتم عکسها را برای پست پایین مرتب می کردم نا خود اگاه یاد اونروزها افتادم یاد روزهای که سایز صفز نوزادی در سه ماهگی فرزندانم کم وبیش انداره شد یاد زمانی افتادم که شما سه فرشته به راحتی در یک پتوی نوزادی جا می شدید یاد روزها وشبهای افتادم که من وپدر تون نخوابیدیم ولی دل شاد بودیم از بودنتون یاد زمانی افتادم که شما در دستگاه بودید ومن خسته وبیمار در کنار شما بودم ولللللللللی هرگز نا امید نبودم زیرا ایمان داشتم خدایی که اسمان را می گریاند برای رشد ولبخند گلی شماراهم حافظ خواهد بود یاد م افتاد صبحهای که می رفتم امامزاده صالح ارام وسبک بال برمی گشتم زیرا خدایی من در کنارم نشسته بود وارام به نجواهایم گوش می سپردومن مملو می شدم از...
19 13

دی نامه

سلام جوجه ها من اهل گلایه وشکایت نیستم ولی شما رس ما را کشیدید به خدا جونم بهتون بگه این هفته ما همش پارک بودیم وبه قول بابایی اونقدر عکس از پارک گرفتیم که نگو وسه شنبه هم رفتیم میلاد نور که من برای خودم خرید کنم که به نفع شما شد وبه ضرر بنده برای شما خریدیم وپنچشنبه رفتیم جشن کریسمس در کافه خلاقیت که برعکس یلدا که خوب نبود ..عالی بود تعدا د کم وبرنامه شاد شاد من فدایی دخترکم که از اول تا اخر وسط بود مامان شاهین جون شیمایی عزیزهم به همراه شهلا مامان امیر ازسلان از بچه های وبلاکی هم امدند خیلی خوش گذشت وخدا را شکر اذیت نکردید جمعه هم خودمون رفتیم پارک ساعی وشما غش کردید ار خستگی از بس دویدید هفته شلوغ وخوبی بود ومن همچنان دنبال کلاس م...
20 13

دی نامه دو

سلا م گلهای مامان بگم از اتلیه که اصلا همکاری نکردید وفوق العاده اذیت کردید وما اصلانتوانستیم عکس درست وحسابی بگیریم ومن در حد گریه بودم فردای اتلیه باهم رفتیم پارک ساعی وشما خودکشی کردید وبهتون خییلی خوش گذشت وچهارشنبه هم با مرجان جون وهمسرشون واران رفتیم کیدز لند که خییلی خوب بود وپنچشنبه هم خانه خاله هلن ولارا بودیم وجمعه جایی نرفتیم من وهانا سر ماخوردیم وبی حالیم خدارا شکر روزگارمون با این دلخوشی های کوچک سپری می شه وامان از دست زبان شماها   ارشا در اتلیه هر چی بهت می گیم گوش نمیدهی وفتی با ناراحتی بهت می گم چرا گوش به حرف نمی دهی خییلی راحت می گی الان وقت عکس گرفتن نیست من خسته ام ومن وبابا   کوشا بهت می گم نکن نکن یعنی چی می ...
27 13