پاییز نامه چهار
سلام فسقلی ها خیلی وقت بود که براتون ننوشتم دلم برای نوشتن برای شما تنگ شده شما تمام زندگی منید ومن روزهای سخت واسان با شما طی میکنم روزهایی که سرشاز ار شما وماست این ماه محرم امد با مامان رفتیم لباس سقاخریدم لباسهای که من دربدترین شرایط روحیم نذر کرده بودم وخواسته بودم که اگه صحیح وسالم بیایید خونه به تنتون بپوشونم وخداوند بار دیگه لطفش نصیب ما کرد وما اومدیم خونه سه سال گذشت وامسال نذر سه ساله ما به پایان رسید وشما سه سال سقا شدید وهر سه سال من شاکر خداوند به خاطر لطفش در حقمون والبته من کنار علم نذر کردم برای یک سال دیگه امید دارم سال بعد هم بتوانم بپوشونم سقاهای مادر امسال من وبابایی تنهایی لباسهاتون پوشاندیم والحق که خیلی ناز شده بودی...
نویسنده :
سولماز
12:59


