هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 3 روز سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

یادداشت

سلام گلهای مامان فردا عازم سفر به شمالیم وامروز خاله مریم ودنیز وبهادر از بوشهر امدند وما ذوق مرگ شدیم چه خوب که تعطیلات مدارس شروع شده ودیدارها تازه دوستون دارم خاله مریم یک البوم خیلی ناز براتون داده درست کردن که کلی خوشحال وهیجانزده شدم بعد از برگشت عکس البوم و عکسهای این مدت می گذارم
11 13

خردادنامه 2

سلام علارغم اینکه فکر می کردم خیلی خوش بگذره اصلا سفر خوبی نبود هوا خیلی بد بود وشما مجبور بودید ویلا بمونید والبته که اسباب بازیهای خونه را هم نداشتیم من وبابا یی هم کلافه شده بودیم خیلی به هم گیر می دادیم از طرفی شنیدیم که خاله ام باز دوباره حالش بد شده واون هم یک دلیل دیگه برای بی حوصلگی ما ها وناراحتیمون شد ودو روز اخر خاله نازی وعمو ناصر وعماد ویسنا از تبریز امدند پیشمون .وروز اخر هوابهتر شدوشما هم توانستید با عماد ویسنا کلی اب بازی کنید قرار بود شنبه بر گردیم ولی جمعه صبح برگشتیم وبعداز ظهر همگی با خاله مریم ودنیزوبقیه رفتیم میلاد نور وفرداشم تیرازه وروز بعدشم گیشا ودر این مدت هم شمارا بردم وکلی اتیش سوزاندیدوخیلی بامزه تا چشم باز می ...
23 13

سی ماهگی

 سی ماهگی هم چند صباحی مهمانمان بود ورفت  درست از زمانی که با میل خود نام خودم را از دفتر اولویتهای زندگی حذف کردم وبا تمام وجودم فرشته های را جانشین خود م کردم ویا اززمانی که در بطنم جوانه زدید ورشد کردید و از ان زمانی که صدای قلبتان سکوت مطب را شکست از روزی که اشناترین نگاهها با نگاهم گره خورد از زمانی که کوچکترین فرشته های خدادر اغوش من زمینی جا گرفت مدتهاست که داریم دورتر و دورتر می شیم یادمه زمانی که پاهای کوچکتان اولین گامهاش به سوی اغوشم برداشت  ومشتقانه در اغوشم که امن ترین واشناترین  پناهگاهتان بود جا گرفت واز ان لحظه ای نابی که گوشهایم با واژه ای مامان اشنا شد مدتها می گذرد ومن در عجبم از این سرعت دوار وگردش زمانه خ...
24 13

اندر احوالات خرداد ما

سلام گلهای مامان بلندترین روز سال هم از راه رسید وبهارم رفت تا سال دیگه ..وتابستون امد تا با گرماش به ما یاداور دوستانی باشند که به وسعت گرمای تابستان گرم بودند وگرمی دستهایمان را گوشزد کند  و یاداور داشتن روزهای بلند واوقات بسیاری باشد برای لذت بردن از روزها ودر کنار هم بودن بهار خوبی بود چون ما دلبسته ای این شادیهای کوچکیم که دا ریم امشب یعنی دوم تیر چهار روز که بدون شیشه شیر می خوابید باز یک صبحی بیدار شدید ودید ید نی نی بد پاره کردیه سر شیشه هاتون ورفته ..جالب که انگار خودتون هم بدتون نمی امد که نی نی بد اینکار بکنه چون خیلی  راحت ومشتاق  بدون کوچکترین دردسری با لیوان شیر خوردید من از کوشا می ترسیدم جون وابسته تر از دو قل بود ولی خیلی ...
2 13

ماه مهمانی

سلام مامانی ما کلی مهمون داریم وسرمون گرمه ..خاله مریم ودنیز وبهادر از بوشهر وخاله نازی ویسنا از تبریز امدند وکلی خوشحالیم خاله نازی مریضه.. مریض که البته نه خودش خودش مریض کرده یعنی رفته عمل شکم وحسابی تو دردسر وشماها هم پی بازی وزورگویی به همه وکلی سرحال که دور وبرتون شلوغه روزگارمون خوبه خدا را شکر فقط وقت پیدا نمی شه برای اینجا این پست کوتاه می گذارم تا بعد    امروز دو روز که ماه بخشش ومهمانی شروع شده ماه بخشش پس لطفا شما دوستان عزیزی که در این مدت مهمان ما بودید وشاهد غمها وشادیهایمان وتمام عزیزانم که می دونم می خوانند ...اگه با کلامم ترکی بر دل شما انداختم ویا بانوشتارم قلب وروحتون نخواسته رنجوندم مرا ببخشید وحلالم کنید شاید فرص...
12 13

حکایت تیر ماه

ما از اول تیر یک جورایی درگیرم  البته خدا راشکر که از نوع بدش نیست من دنبال یک کلاس براتون هستم وچند جای هم با هم رفتیم یکی دو جا تمیز نبود یکی در پارک پردیسان علامه جنوبی بود که خیلی تمیز ومربیاش هم شما را می شناختند چون همان گروهی بودند که در برج میلاد خانه کودک داشتند ولی چون جاشون خیلی کوچک بودتهویه اش خوب نبود وگرم بود واسباب بازیهاشون هم خیلی کم شده بود ودیگر به وسعت اونجا هم نبود بعد رفتیم برج تماشا که هم جاش وسیع وهم اسباب بازیش زیاده وهم مربی هاش خوب هستند می خواهم دو روز در هفته زبان ثبت نامتون کنم اونجا را دوست دارید برعکس اقاقیا واگه خدا بخواهد از چند روز دیگه می روید وهم بازی می کنید وهم چیزی یاد می گیرد وفکر کنم نازنین جون ماما...
13 13

ویروس

سلام هفته دوم تیر خوب شروع نکردیم هانا ویروس جدید گرفت دلدرد ودل پیچه همراه با بهم ریختگی وضع مزاجی پشت سر اون فاطمه پر ستارشون الانم من و ا رشا وکوشا خلاصه که مهمونی داریم که سر نا سازگاری داره وفعلا اوضاع خرابه راستی در این وانفسا ارشا هم چند روزی هنگام دویدن پای چپش زمین نمی گذاشت وبا پنچه می دوید کلی نگرانش بودیم چون دردی هم نداشت ولی خوب هم نمی دوید با کلی خواهش وتمنا از یک فوق تخصص ارتوپ کودک وقت گرفتیم و پسری با باباش رفت دکتر ولی از قرار معلو م تا دکتر محترم بهش می گه بدو مرد کوچک صاف وعادی می دود وبعد از ان ارشا بدون دارو ونسخه ای خوب خوب شد ما که نفهمیدیم چی شد امان از دست شما ها فعلا در خانه سعی در زندگی مسالمت امیز داریم ولی...
20 13