اذر یک
سلام خیلی وقته از کارهاتون ننوشتم این روزها مصادف بود با بیماری من وبی حوصلگی بابت تمام روزهای که داد وبیداد کردم معذرت می خواهم باور کنید خییلی دوستتون دارم وشماتمام دنیایی منید یکر وز با بابایی بردمتون مرکز خرید کوروش که کلی بازی کردید وبهتون خیلی خوش گذشت وعصر رفتید پارک والبته دوشنبه هم با حال مریض وتب با صبا پرستار جدیدتون بردمتون پارک وبعد هم کیک تولد می خواستید که گرفتیم ونهار اش خوردیم وامدیم خونه جمعه هم بابایی طبق معمول رفتیم موزه حیوانات دار اباد که من زیاد حال نداشتم نشستم تا شما خودتون کمی بازی کنید وبابایی مواظبتون بود یک شنبه یادوشنبه همین هفته با خاله هلن ولارا وبابایی وعمو احمد رفتیم کیدز کلاب بالای اطلس پودوهلن بیچاره هی می گفت تو بشین من هستم ولی کی می تواند از پس شام دادن ومواظبت کردن از چهار تا وروجک بر بیاد رسش کشیده شد
خدارا شکر که حالم حسابی خوبه واز سه شنبه تقریبا دیگه خوبم وباید شروع کنم تدارک تولدتون وعروسی خاله مریم هست که بدو بدو های اونم داریم
شماهام که خیلی شیطون شدید واصولا ارشا قلدر ما بود که الان حسابی ترسو شده ومن وبابایی نگران کرده وکوشا جانشین ارشا شده وحسابی تلافی می کنه ویک قلدر به تمام معنا که خودش باز جای نگرانی داره که تا کی می خواهد زور گویی کنه دنیایی وارونه خونه ما هر روز رنگ عوض می کنه خونه ما همه چیز دخترانه وپسرانه داره شیر صورتی دخترانه است شیر ابی وسبز پسرانه لیوان دخترانه وپسرانه است خامه صبحانه دخترانه وپسرانه است وهزاران وسیله وخوردنی دیگه ومن بابایی هم نمی دانیم با کدوم رنگ شما هماهنگ بشیم تقر یبا اشتباه نکنم ده روز گذشته را به اختصار گفتم
دخترکم امروز بهت می گم تو از همه خوشگل تری می گی حتی از خودم بهت می گم
در بزن بیا تو اطاقم چند ساعت بعد می خواهم بیام اطاق بازی.. می گی در بزن بیا اطاق در نزدی
خیلی بامزه می گی ما خانوما خودت خیلی زود قاطی خانوما کردی
ارشای مامان دعوات کردم گریه می کنی ..میگی من اصلا باهات قهرم خدایی نکرده می روم خیابون ماشین بزنه له ام کنه
بهم می گی مامان من بزرگ شم بازم جو جوتم تو غصه نخور
کوشا کلا خیلی وابسته ای هر کسی را بغل کنیم فوری خودت می رسونی که تورو هم بغل کنیم بهت می گم زود باش لباست بپوش هزار تا کار دارم می گی تو زود باش من باید برم پول بیارم .
.بهت می گم بخواب وخواب خوب ببین می گی وقت ندارم خواب ببینم می گم یواش اروم می گی بس دیگه مریض بازی بسه بخند خوشگلتری
وقتی می خواهم داد بزنم دستم می گیرد ومی گید بشین رو مبل تنبیه وبیرونم نمی بریمت فکر کن ببین کارت خوب بود یا نه
بعضی وقتها خیلی کار سخت می شه مثلا یک بسته بادکنک پنچاه تایی گرفتم مطابق میل هانا صورتی دخترانه براش باد کردم وبرای کوشا هم ابی وبرای ارشا نارنجی که کوشا گیر داد به بادکنک ارشا واین قضیه به مدت یک ساعت یک ساعت ونیم ادامه داشت ومن هر چی بادکنک نارنجی باد کردم فایده نداشت کوشا گریه که می خواست .وارشا محکم بغلش گرفته بود ونمی داد ومن در حد انفجار
بعضی وقتها به یک چیز گیر می دهید وول کن قضیه نمی شوید ومن حیران می مانم این وسط واون موقع است که نه روانشناس یادم می ماند نه خونسردی با داد وبیداد مجبور می شم از همه شما ها وسیله مورد نزاع بگیرم وبعدش عذاب وجدان ول کن خودم نیست .
قشنگهای مامان کم کم داریم به سالروز تولدتون نزدیک می شم ومن عاشقانه منتظر اون روزم دوستون دارم


اذر یک
