بابای خوبم 2
زمانی که برای اولین بار دستهایم را در دستانت گرفتی واولین قدمهایم را با تو برداشتم اغاز ی شد بر باور داشتن تکیه گاه محکم اغازی شد بر تمام داشته هایم داشته های که با نداشته هایی تو واز خود گذشتگیت عجین شد پدرم وجودت مایه ارامش من بوده وهست ومی دانم لبخندت مایه زندگیم.. بمان در کنارم زیرا من به تو نیازمندم نیازمند شنیدن صداتم نیازمند مهر بانیتم وچشمانم جستجو گر چشمانت است وعاشق اغوشتم تا به خود ببالم که من فرزند چنین پدریم.. پدری که بود تا بودنش مایه تسلی خاطر خانواده اش باشه وعشق وزندگی را با مهر بانیش هدیه بدهد وسخاوتمندانه تقسیم کنه شادیهاش وبزرگوارانه ببخش تقصیر هارا پدرم بمون برام ولبخند بزن که من به لبخندت نیازمندم من هنوزم به تو...
نویسنده :
سولماز
23:5


