خرداد نامه1
سلام گلهای مامان خدارا شکر که یک ماه دیگر را داریم با هم تجربه می کنیم وشیرین تر وقتی که کودکیهاتون جولان می دهد .تا به امروز یک بار رفتیم برای خرید ماهانه هایپر استار که موفق نشدیم نهار خوردیم وشما تا محوطه بازی دیدید دم درش ایستادید وگفتید بازیی بازی منم گفتم اول خرید بعد بازی سه تایی داد زدید خرید نه خرید نه ماهم به دلیل اینکه ابرومون بیشتر نره رفتیم داخل وشما هم دلی از عزا در اوردید.وسه شنبه شش خرداد هم که تعطیل بود با بابا و فاطمه نهار رفتیم پارک اب واتش وشما هم انقدر بدو بدو کردید که نگو وبعد هم اب بازی بهتون خوش گذشت جوری که بلافاصله بغلمون کردید وگفتید مرسی و پنچشنبه هم رفتیم گلستان برای خرید وشما هم سوار کیدز کار شدید وبعد هم یکسر رفتیم خونه مادر جون وجمعه هم رفتیم پارک نزدیک خونه تا شما بازی کنید وتمام این ده روز مرور شد در چند خط ولی ما زندگی کردیم با تمام وجودمون
دوست دارم مادریهایم را چون تکرار هرروزه تکرار شده هاست ولی برای من تکراری نیست
دوست دارم مادریهایم چون عاشق عشقی هستم که پایانی براش نیست
دوست دارم مادریهایم را چون من مشتاق در اغوش گرفتن خالقی کرده که بالاترین هدیه را به من اعطا کرده
دوست دارم مادریهایم را چون تکه ای از من گمشده و در وجود شما ها تبلور پیدا کرده
دوست دارم مادریهایم را چون در عادی ترین روزهای زندگیم چشمانم نگران ومشتاق شما سوسو کشان در پی شما روان است
دوست دارم مادریهایم را چون من به دنیایی پاک ومعصوم شما هدایت کرده
دوست دارم مادریهایم را که در تمام لحظه ها حتی در نبود شما مملو از شماست
دوست دارم مادریهایم را چون خونه ای دارم که لحظه های ناب کودکی شما در ان نقش بسته
وبیایید یادمون نره که خونه مون
یادمون نره تنها جای این کره زمین که متعلق به ماست وانتظار قفل شدنش نداریم
یادمون نره تنها جای که ما بهش روح دادیم موجودیت دادیم ودریافت کردیم عشق را
یادمون نره تنها جایی که بی ملاحظه می توانیم واردش شیم
یادمون نره تنها جایی که امن ترین پناهگاه برامون درتمام لحظات
یادمون نره که تنها جایی که مشتاقانه در زمان دوری خواهان برگشتیم
یادمون نره که تنها جایی که ما ساختیمش با غمها وشادیهامون ودوستش داریم از ته دلمون
ودر اخر شما به قدری بامزه شدید که نه من توان بازگو کردنش دارم ونه قلم
کوشای مامان به قدری اقایی که با کوچکترین کارها مثل پوشک عوض کردن اب دادن فوری می گی مرسی ..ووقتی چیزی را که دوست داری کسی بر می داره از ترس اینکه کسی نخوره زود می گی اه اه تلخه تلخ
وقتی کار بد می کنی فوری می پرسی من پسر بدییم؟ که کسی بهت نگه کارت بد بود..در موقع تلخ شدن من زودی می گی اخم نه کن داد نه زن به همین غلظت
ارشای مامان در پارک اب واتش داشتیم قدم می زدیم که به پله رسیدیم یکهو به من گفتی بیا دستم بگیر خدا نه کرده می افتم زمین...ارشا وقتی از دست چیزی عصبانی می شی البته که هیچ فرق نمی کنه کبوتری باشه که پر زده زمینی باشه که خوردی زمین ماشینت باشه من وبابا وفاطمه وبقیه باشند می گی بچه ای بد پدر صبباتی (پدر صلواتی).
وقتی از خونه ای کسی می خواهیم بیایم خونه. ساکنین ان خونه را دلداری می دهی زود می گی گریه نکنی ها من می روم بخوابم فردا زود می ایم باورت شده که بقیه در نبود ما غصه دارند
وهانای گلم که نمی دانم از کدو م کارهات بگم که گاه گاهی برادرهاتم می خندند از دست تو..یکروزی کوشا اصرار می کرد که لاک بزنم براش ومن داشتم توضیح می دادم که لاک مخصوص خانوم هاست من لاک می زنم چون خانومم خاله مریم ما جون (مادر من ) لاک می زنه چون خانوم بابا دایی ها په جون(پدرجون)لاک نمی زنند چون اقاهستند مثل تو وارشا که دخترکم امدی می گی من خامموم لاک ندارم لاک صورتی بزن
وچند روز پیش هم امدی می گی ببلم کن می خوام اریه خونم (بغلم کن می خواهم گریه کنم) کمی الکی گریه کردی ومن داشتم تورا که تو بغلم بودی نگاه می کردم که می گی..حرف بزن بخو(بگو)خامموم عسلم نازم در دونه دخترم چی شده؟ ومن
برای هم تو وهم خودم صندل خریدم امدیم خونه می گی بابا بابا اقا گفت برا مامان زشته برا من نازه یادته
جدیدا عاشق رنگ صورتی شدی وقتی می پرسند چرا صورتی می گی..چون دخترونست
کوشا همچنان رنگ ابی ولی ارشا از زرد شده سیاه
خداجونم ما با همین دلخوشیهای کوچک خوشیم شکر که روزهامون مملو این شادیهای کوچکه دوستت داریم به وسعت تمام روزگاردور ونزدیکمون


خرداد نامه1
