من
دلم هوای خونه مادر بزرگم کرده هوای اب بازی توی حوض دلم هوای خاله بازی کرده هوای لی لی هوای دوچرخه بازی هوای عروسکم همونی که خاله ام از اسپانیا اورده بود وگریه می کرد ومی خندید .همونی که بابام از مکه اورده بود وچهاردست وپا می رفت واواز می خواند دلم هوای جعبه موزیکال کوکیم کرده که مامانم خریده بود ویه بالرین داشت که می چرخید....دلم دعواهام با دایی اراز وزور گویهام می خواهد دلم خنده های کودکیم می خواهد دلم بدجوری هوای شهرم تبریز وکرده دلم مدرسه ای را می خواهد که پنچ سال مامانم مدیرش بود می خواهد. دلم پر می زند برای یک همچین روز وشبایی که انگار بزرگترین تصمیم زندگیم می گرفتم وفردا...
نویسنده :
سولماز
0:34


