خردادنامه 2
سلام علارغم اینکه فکر می کردم خیلی خوش بگذره اصلا سفر خوبی نبود هوا خیلی بد بود وشما مجبور بودید ویلا بمونید والبته که اسباب بازیهای خونه را هم نداشتیم من وبابا یی هم کلافه شده بودیم خیلی به هم گیر می دادیم از طرفی شنیدیم که خاله ام باز دوباره حالش بد شده واون هم یک دلیل دیگه برای بی حوصلگی ما ها وناراحتیمون شد ودو روز اخر خاله نازی وعمو ناصر وعماد ویسنا از تبریز امدند پیشمون .وروز اخر هوابهتر شدوشما هم توانستید با عماد ویسنا کلی اب بازی کنید قرار بود شنبه بر گردیم ولی جمعه صبح برگشتیم وبعداز ظهر همگی با خاله مریم ودنیزوبقیه رفتیم میلاد نور وفرداشم تیرازه وروز بعدشم گیشا ودر این مدت هم شمارا بردم وکلی اتیش سوزاندیدوخیلی بامزه تا چشم باز می کنید می گید بریم خرید ودوشنبه غروب هم رفتیم پارک اب واتش ..خاله نازی هم سه شنبه برگشت تبریز وما غصه دار شدیم وکلی دلمون تنگ شده کاش اینقدر زود نمی گذشت .چهارشنبه بردمتون کلاس زبان می خواستم شمارا ارزیابی کنم که خیلی خوشتون امد وباز می خواهم ببرمتون که اگه سر کلاس ماندید ثبت نامتون کنم فعلا جلسه ای حساب می کنیم ولی اگه خوشتون بیاد باید ترمی ثبت نامتون کنم این ماه سی ماهگیتون تمام شد ومایک جشن خیلی کوچک گرفتیم . دوستون دارم .وقتی نگاهتون می کنم از سرعت رشدتون در عجبم وخوشحال .. فرشته های قشنگم هنوز به هیچ عنوان در مورد دست شویی همکاری نمی کنید همه چیز می گید ولی چرا این کلمه سه حرفی اینقدر براتون سخته نمی دانم به پایان داره می رسد خردادنامه ای ما ولی حکایتهامون همچنان باقی بقیه ماه در پست های بعدی انشا الله دراسرع وقت عکسهاتون خواهم گذاشت


خردادنامه 2
