اذر دو
سلام گلهای مامان شما ها خیییلی وروجک شدید وشیرین زبون شدید خیلییییی...... باید اعتراف کنم هم تنبلی وهم کار زیاد این روزها درگیر تدارکات دو تا جشنم هم تولد شما وهم دنبال کارهای خاله مریم برای عروسی پنچشنبه ام خیییلی عجولانه رفتیم ویلا تا شنبه ولی باور کنید.. خیییلی وقت بود اینقدر خوش نگذشته بود تولد پدر جون بیست ویکم جمعه بود که در ویلایک جشن کوچک گرفتیم هوا عالی بود وخدا راشکر همسایه هام امده بودند وهفت هشت تایی بچه بودند وشما هم از صبح تا شب در محوطه فقط ظهر ها می امدید ویلا برای خواب.. نهار وشام وصبحانه هم بیرون در محوطه سینی صبحانه ونهار می بردم نزدیک دریا از بس هوا عالی بود ..فردا هم می رویم ماهور جشن شب یلدا است ویک شنبه هم رفتیم کید...
نویسنده :
سولماز
14:59


