هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

اردیبهشت نامه 1

13/0/9 0:19
نویسنده : سولماز
146 بازدید
اشتراک گذاری
سلام عزیزانم دومین ماه سال هم از راه رسید  ما هم روزهای خوبی را گذراندیم وهمه چیز عادی بود خدارا شکر چند روز خاله شراره مهمون ما بود وعقد کنان خاله مریم بود البته در دفتر خونه وجمعه هم رفتیم باغ خاله سحر وهمه دوستان اونجا بودند البته سالومه هم همراهمون بود خدارا شکر که باغشون اوایل جاده است وگرنه ترافیک حسابی حالمون می گرفت ولی خیلی خوش گذشت و شما هم خسته وبیهوش  شدید درراه بازگشت

والبته که ترم جدید کافه خلاقیت هم شروع شده وشما همچنان میروید وخیلی دوست دارید این مدت متاسفانه هیچ جای خاصی هنوز نرفتید فقط

دوشنبه گذشته با هم رفتیم به خونه اولتون ..جایی که جای جایش برای من توام با خاطرات تلخ وشیرین واشگها ولبخندهاست  بله رفتیم بیمارستان صارم جایی که خداوند بادست پزشک مهربان اقای دکتر صارم شمارا به من هدیه داد رفتیم تا یادمان نرود تلاش ادمهای که به نوعی فرشته اند.. رفتیم بخش مراقبتهای ویژه نوزادان جایی که من پانزده روز با اشگ وترس وهمواره امید قدم می گذاشتم ومنتظر کوچکترین خبری از پیشرفت شما بودم  یادمه

 دخترکم روزهای اول چهار سی سی  شیرمی خورد  ودو سی سی رو بالا می اوردومعده کوچکش یارای شیر بیشتر را نداشت 

 وارشای مامان وزن کم کردی بی دلیل ومانگرانت بودیم پسرکم چه روزهای که برای سلامتیتون روانه امامزاه صالح بودیم  من با بابای ومادرجون (مامان من)واشگ ریختیم ودعا کرذیم

کوشای من قهرمان شیرم که دو روز زودتر پا به خونه ات گذاشتی واولین بار بعد از یازده روز برای دقایقی در اغوشم گرفتمت واز کوچکیت به خودلرزیدم

دیدن اون محیط برایم خوشایند چون به لطف خدا ما توانستیم موفق بشیم ولی خوب در لوح وجودیم نقش بسته  که پانزده شب برای ارشا وهانا وسیزده شب برای کوشایم کسانی بودند که مادری کردند وشبانه روز در کنار تخت فرزندانم با تمام  شادیها ومشکلاتشان عاشقانه بودند ومرهم درد من وامثال من شدند که شاید اگر خواست خدا نبود واون افراد نبودند زندگی بازی دیگری می کرد. وچه عجیب که شما غریبه نبودید با اون محیط وحس اولین دیدار را نداشتید وپرستارها چه مادرانه در اغوش کشیدنتان ونظاره گر شما بودند ومشتاق دیدن دوباره شما,به حق که اموزگاران عشق هستند در این دوران

خدایا در تمام لحظاتی که به بن بست رسیدم وتهی شدم از هر تلاشی تو درکنارم بودی ودر تمام سختیهایم من را باعشق در اغوشت فشاردی وواژه عشق را برایم هجی کردی وعشقی که به من جرات وشهامت مبارزه داد خداوندا شاهدی بر تمام مادریهایم وبر تمام تنهاییم ولی اموختم که عشق تورا در قلبم داشته باشم چون جوابی است بر تمام نامهربانیهای دوران سخت   خدایی را حمد می گویم که لایق سپاس است 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)