هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

امید به اینده

13/0/31 23:55
نویسنده : سولماز
148 بازدید
اشتراک گذاری

 من۱۵اذر از بیمارستان مرخص شدم ولی من بیماری بودم که حاضر نبود ترک کنه اونجارو من مادری بودم که بالاترین هدیه های خداوند به دکتر وپرستار به امانت میدادم می رفتم عقلم به من نهیب میزدکه بچه ها والاترین محافظ عالم رو دارندولی دلم یارای رفتن نداشت خدایا چه بد  تجربه های رو بدست میاوردم همین ابتدا .خدا خانوم عابد سر پرستار بخش مراقبتهای ویژه نوزادان بیمارستان صارم رو عمر بده که با مهربانی ونصیحتهاش مرهم دل مادران دلشکسته ای جون من بود .اونروز اومدم خانه خونه سوت کور بود وبعد از اون کار من ومامان ومحمدرضاشده بودکه  سحر بریم امامزاده صالح دعا کنیم وبعد من ومحمدرضا بریم پیش بچه ها وتمام روز تقریبا اونجا باشیم    وبعد برگردیم خونه وعکس وفیلماتون ببینیم تاپاسی از شب با مامان بابا ونازی دختر خاله ام .وبعد  برم اتاقتون   گر  د گیری کنم که شاید فردا بیایید خونه وشبهام خوابم نبره به خاطر کابوسهای که می دیدم ودردهای جسمم که وقت پیدا می کردند تا نمودپیدا کنند .دراین مدت کسی به من سرنزد من مادر تنهای بودم که بدون نوزادانم موجودیت نداشتم فرزندانم >این مدت چنان سخت ودردناک گذشت که ارزومی کنم می توانستم از صفحه زندگیم پاک کنم وچنان ضربه خوردم که باگذشت نزدیک به ۲ سال هنوز اشگ میریزم بایاداوری اون ر  وزها .گاهی اونقدر خسته ای که احتیاج به کوچکترین تلنگرها نداری تو شکسته ای تا مدت ها .بچه های گلم دیگه وارد جزییات نمی شوم همین قدر که شما بعد از اونهمه سختی هستید هزاران بار جای شکر داره والان خستگی مادر شیطنتهای شماست که نوید بخش تمام روزهای خوب زندگی .دوستتون دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)