من وشما ویکروز تعطیل
دیروز جمعه بود وطبق معمول خونه ما من اخرین نفر از خواب پاشدم یکرب به شش صبح وبابای ومن مشغول کارهای شما وسرگرم کردنتون بودیم تا ساعت ۸ وواقعیتش دیگه از پسمون برنمی امد از بس که شیطون پر از انرژی وزندگی هستید وما بی تحرک ودر مقابل شما وپیر ..پس شورای دو نفره به سرعت برق وباد تشکیل وقرار بر این شد چون هوا هم نسبتا خوبه بریم باغ وحش وحدودا ساعت ۹ من شروع به اماده کردن بساط کوله پشتی شدم و بعدتا شما را با بابایی اماده کنیم وهفت خوان رد کنیم ساعت از نه گذشته بود وشما هم که اسم بیرون شنیدید ذوق کردید حول وحوش ساعت ۱۱ اونجا بودیم وحیواناتی که ما می خواستیم همه بودن به غیر از فیل وهمگی حیوانات سر حال بودن ..مثلا خرس در قفسش خیلی جلو اومده بود وشما ...
نویسنده :
سولماز
23:24


