هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

من وشما ویکروز تعطیل

دیروز جمعه بود وطبق معمول خونه ما من اخرین نفر از خواب پاشدم یکرب به شش صبح وبابای ومن مشغول کارهای شما وسرگرم کردنتون بودیم تا ساعت ۸ وواقعیتش دیگه از پسمون برنمی امد از بس که شیطون پر از انرژی وزندگی هستید وما بی تحرک ودر مقابل شما وپیر ..پس شورای دو نفره به سرعت برق وباد تشکیل وقرار بر این شد چون هوا هم نسبتا خوبه بریم باغ وحش وحدودا ساعت ۹ من شروع به اماده کردن بساط کوله پشتی شدم و بعدتا شما را با بابایی اماده کنیم وهفت خوان رد کنیم ساعت از نه گذشته بود وشما هم که اسم بیرون شنیدید ذوق کردید حول وحوش ساعت ۱۱ اونجا بودیم وحیواناتی که ما می خواستیم همه بودن به غیر از فیل وهمگی حیوانات سر حال بودن ..مثلا خرس در قفسش خیلی جلو اومده بود وشما ...
28 13

بای بای یار همیشگی ما

سلام خیلی تلاش کرده بودم تا بهترین راه جدایی وترک یار روز وشبتون پیدا کنم وبالاخره پیدا کردم وشما توانستید باکمترین اذیت دست بکشید وگفتید بای بای پستونک امشب دقیقا پنچ شب که بدون پستونک می خوابید  خدا رو شکر که تمام شد وباور نمی کردم که به خوبی کنار بیایید ولی بهتر از اونی که فکر می کردم بودید وخدا بخواهد می خواهم بعد از این شیشه شیر از شما دور کنم راستی من هم به تقلید از همه وبلاکیها سر پستونک قیچی کردم وکار ساز شد ولی هانا همیشه پستونک بر خلاف جهت می گذاشت وبه خاطر این من مجبور شدم خیلی قیچی کنم باور کنید که من راحت شدم چون در واقع من هر گز دوست نداشتم که شما را پستونکی کنم ولی چاره نداشتم زمانی که نوزاد بودید فک ضعیفی داشتید وما با...
8 13

بهمن نامه

سلام این روزها حال واحوالمون خوبه وشما دارید کلمات بیشتری می گید ....بیشتردعوا می کنید.... بیشتر لج می کنید ......بیشتر نق می زنیدو ان روی سکه بیشتر می فهمید وبیشتر بیشتر وابسته هم شدید وبیشتر با هم بازی میکنید وبیشتر از هم دفاع می کنید وکلا از ادامک وقور باغه وفرشته وخرس گرفته تا بقیه جانداران یکیش هاناست یکیش کوشا یکیش ارشا که  البته من وبابایی هم بی نصیب نیستیم همیشه حضور داریم دو روز هفته را می روید کلاس وحتما یک روزشم بعلت سردی هوا در مراکز خریدید و سرتون گرمه یکی دو روز هم مهمان داریم وهفته را اینطوری سر می کنیم هانا جانم تو عاشق نقاشی شدی واز سر کا غذ نقاشیت به زور بلند می شی وبیش از حد زور گو شدی مثلا یکشنبه داشتم اماده ات می ک...
15 13

واخرین برگ از البوم

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است خدارا شاکرم به خاطر وجود شما سه نفر ازش ممنونم به واسطه زندگی ارومم واز ش سپاسگذارم  که هرگز دستش از دستمون بیرون نکشید ومارا به حال خود رها نکرد وهمیشه بود وبودنش را بارها به نمایش گذاشت دوستش داریم و پناهی جز او نداریم
20 13

دل ابری

نینی ها سلام وببخشید بابت عصبانیت   در دنیایی ما ادم بزرگها روزهای پیش میاید که وقتی چشم باز می کنی اصلا قشنگ نیست وکلی غر ونق داری که هدیه گرفتی از سحر گاهان به خودت می گی پاشو مگه چی شده جوابی نمی گیری ؟حتی یه فنجون نسکافه هم حالت خوب نمی کنه حتی اصرارهای بابایی برای داشتن یک روز دونفره هم کار ساز نمی شه حوصله کارتون وگریه وخنده های بچه هاراهم نداری با دنیا قهری وتلخ دلت تنهایی خودت می خواهد دلت کتاب وجدول حل کردن می خواهد ولی همین که دست می گیری میزاری زمین وبعد فکر می کنی بری بیرون کی حوصله لباس پوشیدن داره؟خلاصه خالی خالی انگار روح نداری وفقط جسمت مثل امروز من خالی خالی  وقلبم خالی از هر احساسی ومن در تمنای بازگشت به زندگی ام ...
23 13

نیروی دوباره درکالبد جان

یکی بود یکی نبود  یک گنبدی بود که طلایی بود ویک مکانی بود که ارامبخش دلهای گرفته ای بود که از هر نقطه ای کشور بهش رو کرده بودند زیر ا هر کسی چیزی می خواست یکی بخت بلند یکی جیب پر پول یکی شفا می خواست یکی رها شدن ز غم طلب می کرد خلاصه هر کسی به هر نیتی بار سفر بسته بودوما هم به اتفاق مامانم وفاطمه وخاله مریم ومادرش وهمسر م وبچه ها بارسفر بستیم وعجیب که هوا عالی وجایی هتل اپارتمان هم خیلی خوب ودو دقیقه فاصله داشت وحرم خلوت بود ودل سیر زیارت ودعا کردیم وبرای همه دعا کردیم  ومن نمی دانستم چی بخواهم واقعیتش من خیلی چیز ها ندارم ولی داشته هام سنگین تر از نداشته هام پس خواستم که ازم نگیره هر انچه را که دارم وبهم بده ارامشی را که بتوانم در کنار فرز...
29 13

آتلیه عکس

بالاخره تنبلی کنار گذاشته شد وعکسهای اتلیه را گرفتیم ومن در سکوت خدارا شاکر بودم به خاطر شماهادوستتون دارم وخدایی را حمد می گم که نعمت را به من تمام کردوچند نمونه از عکسهاتون را برای یادگاری در این پست میاورم تا یادم نرود روزهای قشتگ بچگیتون     ...
3 13

پست خودمونی

سلام مامانی اسفند هم امده وبوی عید به همراه اورده بوی نو شدن بوی با هم بودن وباز هم کمتر از بیست روز دیگه اگه خدا بخواهد سفره هفت سینمون به پا می شه وما۵  نفری طبق رسم خونه ا مون سال نورا اغاز می کنیم خوشحالم که شما روز به روز بزرگ بزرگتر می شید وعاقل تز وانقدر نزد مادر جون  وپدر جون ودایی ها  وپسر دخترخاله ها و دوستان وبقیه عزیزید که من از لوس شدنتون می ترسم خوشحاللللللللللم چون فردا دایی ها از یک سفر بیست روزه به ایران برمی گردند ومی خواهیم بریم فرودگاه اونقدر دلتنگتون هستند که همه اش زنگ می زنند تا با شما حرف بزنند وشما فسقلی ها کاری کردید که اشگ من ومادرجون در بیاید سه شنبه بردمتون پارک شقایق کمی که بازی کردید برای صبحانه نوبت دوم رف...
9 13

دل نوشته های بهاری

                                      به نام خدایی بهار افرین  نرم نرمک زمین  به اخرین دور های چرخشش نزدیک میشود ۳۶۵ روز به گرد خورشید گردید تا زمستون ارام  ارام رخت بربندد وسکوت وخلوت کوچه های شهرمون جاش به رویش دوباره زمین وسلام دوباره گلها دهد بهار نماد رویش دوباره است نماد نو شدن نماد یکرنگی اسمان وزمین...   وگلها سلام زمین است به اسمان وبازگشت پرندگان مهاجر پایان گم گشتگی است واغاز دوباره زندگی وبهار سخاوتمندانه به ارمغان اورده عطر بهشت را وعطر وجود خداوندی در گرداگرد کشورمون یاداور می شود که ما تجلی اوییم در هر حالمان . بهار یاداور عشق بید مجنون است به دامن طبیعت وتعظیم او در پیشگاه عشق ازلی بهارنقطه آغاز مجدد دفترزندگیم...
18 13