من وشما
سلام بعد از چند وقت حس خوب نداشتن دوباره برگشتم دیشب رفتم پیش پندارکوچولو بعد از خوابیدن همه شما ها ..وقتی در اغوشم گرفتمش بوی بهشت می داد بوی اشنای شما ها را صدای اشنای داشت صدای شما را وزمزمه می کرد اهنگ خوش بهشت دلم پر زد برای روزهای نوزادیتون ویا نه برای روزهای جنییتون روزهای که من پر بودم از شما وشما من بودید دلم هوای زمانی را کرد که مثل یک پرتقال خودتون جمع می کردید وانقدر لگد بارونم می کردید که بدنم کوفته می شد دلم تنگ شد برای یک شنبه های که صدای قلبتون مثل ملودیی زیبایی پخش می شد دلم لوس شدن وناز کردن می خواست ودلم تنگ شد برای روزهای که اینقدر خدا نزدیکم بود که تو چشمهای شما می دیدمش ودستش تو دستم حس می کردم دلم پر کشید برای زمان...
نویسنده :
سولماز
21:46


