روزمرگی
سلاام وروجکهای شیرین وبلا دوشنبه عروسی دعوت بودیم هفدهم ..عروسی اقوام دور. برادر زنعموی بابا شما وروجکها رس ما را کشیدید (من وبابا ووفاطمه) را مخصوصا بابارا ولی بهتون خوش گذشته بود وچهارشنبه هم خاله نازی وعمو وعماد ویسنا از تبریز مهمان ما شدند وشما هم خوشحال از یافتن هم بازی وچنان بغل کرده بودید با یسنا همدیگر را که معلوم بود خیلی داتنگ شده بودید روزگار به بیرون ومهمونی می گذرد خدارا شکر
دوستون دارم هر روز خدایی را شاکرم که مهلت دوباره دیدن هر روزه شما را به من داده
دلم برای دایی فراااااااااااز تنگ شده
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روزمرگی
