بهمن نامه
سلام این روزها حال واحوالمون خوبه وشما دارید کلمات بیشتری می گید ....بیشتردعوا می کنید.... بیشتر لج می کنید ......بیشتر نق می زنیدو ان روی سکه
بیشتر می فهمید وبیشتر بیشتر وابسته هم شدید وبیشتر با هم بازی میکنید وبیشتر از هم دفاع می کنید وکلا از ادامک وقور باغه وفرشته وخرس گرفته تا بقیه جانداران یکیش هاناست یکیش کوشا یکیش ارشا که البته من وبابایی هم بی نصیب نیستیم همیشه حضور داریم دو روز هفته را می روید کلاس وحتما یک روزشم بعلت سردی هوا در مراکز خریدید و سرتون گرمه یکی دو روز هم مهمان داریم وهفته را اینطوری سر می کنیم
هانا جانم تو عاشق نقاشی شدی واز سر کا غذ نقاشیت به زور بلند می شی وبیش از حد زور گو شدی مثلا یکشنبه داشتم اماده ات می کردم که بروی کلاس رفتم از اطاق خوابتون دستمال بیارم که دیدم فاطمه غش کرده از خنده وپسرها هم زار می زنند میدانی چهها به قول خودت؟چون بیچاره پسرها راردیف کرده بودی بیخ دیوار وداشتی جوراب شلواریت سرشون می کردی ووقتی مقاومت می کردند چنان نو (نه)از نوع انگلیسیش بهشون می گفتی که چاره ای جز گریه نداشتند
وقتی ازت می پرسند تو چی؟می گی نازز عسل بدون ل وخامموم خانوم تو همدمی برای شبهام ومجبورم می کنی که عکسهای تولدتت هر شب به اضافه واون تیکه ای از فیلمت که می رقصی رو شش هفت بار ببینیم تا بخوابی عاشقتم وعاشق خاممومیتم
ارشایی مامان عاشق اهنگ خونه مادر بزرگی ومن وفاطمه هر یکرب یک بار تحت هر شرایطی که هستیم یکیمون باید بخوانیم عاشق کتابها ی میمی نی وقصه پدر بزرگشی روزی سه بار می گم وبه هیچ عنوان حاظر به تنها ماندن نیستی ودنبال دو تا قل دیگه ات راه می افتی چند شب گذشته من تنها بودم با شماها وشماها به معنی واقعی پوستم کنده بودید ومن خسته اومدم نشستم رو مبل وبه هانا که گریه می کرد والکی نق می زد گفتم بمون تو تختت تاهر وقت گریه ات تمام شه ..و امدی وبوسم ونازم کردی وگفتی مامان هانا بیبی ناز ه بوس بهت گفتم هانا ناراحته ؟گفتی بله هانا ناز ببل بوس ودستم گرفتی بردی ومن شرمنده تمام در ودیوار وخودت وخودم کردی
فوق العاده می فهمی وهمه اقرار می کنند که بزرگتر از سنت هستی دوست دارم به وسعت رنگ چشمات
کوشا پسرکم که یا سر رسیور یا تی وی یا وی سی دی وکلا عاشق لوازم برقی وتمام دستگاهها را بلدی روشن خاموش کنی وسی دی را هم با اجازه خودت می گذاری ودر می اوری بیش از اندازه عاشق اسبی وهر جا اسب باشه چه عکسش وچه خودش محو تماشای اون هستی وفوق العاده با دست ود هانت ادا در می اوری وحساسی راجب هانا وارشا ومواظبی که اونها سر صبحا نه نهار شام باشند وعاشق رنگ ابی وهمه ابهای خونه مال توست عاشق کاغذ رنگی وچسب ماتیکی وکار با اونها هستی بیشتر از اون دوتایی دیگه شیر می خوری وکلا مسئول سی دی خونه ای دیروز هانا وارشا سر سی دی با هم دعوا می کرد ند تو از هانا گرفتی گذاشتی وگفتی مبل یعنی بشینید روی مبل وبعد از حدود پنچ شش دقیقه سی دی ارشا را گذاشتی وباز تکرار کردی مبل ومن مانده بودم از تو
دوست دارم به وسعت معصومیت نگاهت
وقتی بابایی دادگاه یا دفتر می ره اگه بپرسند بابا رفته چی بیاره؟هر سه می گویید پول هر سه عاشق بستنی هستید واز چتر می ترسید کلا خوب غذا نمی خورید وبلدید تا پنچ بشماریدورنگ ابی سبز زرد وقرمز خوب می شناسید وهنوز خوب حرف نمی زنید ودیروز بردمتون محوطه مجتمع تا برف بازی کنید وعاشقش شده بودید وبالا نمی امدید
رخدادهای مهم تا اکنون
رسما رو تخت هایی خودتون می خوابید پستانک نمی خورید وخیلی به ندرت شیر خشک می دهم وشیر پاستوریزه جانشینش شده حتی شبها ..+..خودتون غذا می خورید البته همه میز وصندلی ها هم شریکتون هستند تولد دایی فراز بود ششم این ماه که همگی لطف کردن اومدن پیش ما تولد بهنام نامزد مریم بود که اون هم خونه ما بود وبه شما وروجکها سر هر دو تولد خوش گذشت کلی کیکها را انگشتی کردید وجایی هر دو نفر شمع فوت کردید
ودر اخر امروز سیزدهم بود ودقیقا دو سال ودو ماه که عطر وجودتان در تمام دقایق زندگیمون جاریست وبه خود می بالیم که خداوند مارا لایق پدر ومادری شما دانست دوستتون داریم وبرایمان بمانیدچون مانیازمند شماییم


بهمن نامه
