هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

نیروی دوباره درکالبد جان

13/0/29 21:20
نویسنده : سولماز
251 بازدید
اشتراک گذاری

یکی بود یکی نبود  یک گنبدی بود که طلایی بود ویک مکانی بود که ارامبخش دلهای گرفته ای بود که از هر نقطه ای کشور بهش رو کرده بودند زیر ا هر کسی چیزی می خواست یکی بخت بلند یکی جیب پر پول یکی شفا می خواست یکی رها شدن ز غم طلب می کرد خلاصه هر کسی به هر نیتی بار سفر بسته بودوما هم به اتفاق مامانم وفاطمه وخاله مریم ومادرش وهمسر م وبچه ها بارسفر بستیم وعجیب که هوا عالی وجایی هتل اپارتمان هم خیلی خوب ودو دقیقه فاصله داشت وحرم خلوت بود ودل سیر زیارت ودعا کردیم وبرای همه دعا کردیم  ومن نمی دانستم چی بخواهم واقعیتش من خیلی چیز ها ندارم ولی داشته هام سنگین تر از نداشته هام پس خواستم که ازم نگیره هر انچه را که دارم وبهم بده ارامشی را که بتوانم در کنار فرزندانم وهمسرم باشم و باعث داشتن خونه گرم بشم

 وشما هم برای اولین بار سوار قطار شدید وگلهای من در دوسالگی سوارقطار شدن وپای در حرم گذاشتند وچنان خلوت بود که به راحتی دستشون  به بارگاه رسید کوشا همین که گرفت گفت مامان پپپول و  هانا وارشا هم به راحتی بارگاه را لمس کردن واون خونه چه مهر بان صاحب خانه  ای داشت که حتی کودکانم به راحتی در اغوشش جا گرفتند وحس نکردم که دستانش را گرفتم حس کردم دستا نم در مهر بانترین دستان جا گرفتند وباورم شد که سهم من وبچه هام کمتر از اهوان نیست  ونبوده وهرگز هم نخواهد بودوما هم بهمون  نسبت سهم داشتیم ومراقبی که نگران نگرانیهای ماست بچه ها برای خودشون بودند ومن مطمئن از اون حرم به راحتی دل سپرده بودم به صدای دعا های مردم وروحم جلا می دادم با عطر معنویت با رگاهش ودوست داشتم سکوت ارامش بخش شباش جای همه خالی باز گشت روح به تنم حس کردم دستی رو که من بلند می کرد حس کردم حس کردم بوی عطرمهر بونی که خدامش به رایگان پخش می کردن

هانا ارشا کوشا از اون چیزی که فکر می کردم همسفر های بهتری بودند یا ما همسفر های بودیم که خودمون کودک دو ساله ای کرده بودیم وتالذت ببرند از این سفر در این سفر سه روزه ما حرم رفتیم به دفعات چون هتل اپارتمان ما یکی از نزدیک ترینها بود به حرم و بازار رضا رفتیم والماس شرقم دیدم البته فقط سرزمین عجایبش ولی باید ممنون دار مامانم باشم که دوشادوشم بود ممنون دار مریمم باشم که از هر خاله ای نزدیکتر به بچه ها ودر این مدت هرگز نگذاشت من غم غربت این شهر ونداشتن خواهر احساس کنم واز مامانش ممنونم واز هسرم وفاطمه پر ستارم که بودن تا من جانی دوباره بگیرم وباز گردم

واز شما ممنونم که بهانه های رفتن به این سفر بودید وبهانه های زیباترین اتفاقهای زندگیم  دوستون دارم به همین سادگی

برای دیدن عکسها ادامه مطالب را دنبال کنید


وما سه نفر در برگشت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)