هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

پست خودمونی

سلام مامانی اسفند هم امده وبوی عید به همراه اورده بوی نو شدن بوی با هم بودن وباز هم کمتر از بیست روز دیگه اگه خدا بخواهد سفره هفت سینمون به پا می شه وما۵  نفری طبق رسم خونه ا مون سال نورا اغاز می کنیم خوشحالم که شما روز به روز بزرگ بزرگتر می شید وعاقل تز وانقدر نزد مادر جون  وپدر جون ودایی ها  وپسر دخترخاله ها و دوستان وبقیه عزیزید که من از لوس شدنتون می ترسم خوشحاللللللللللم چون فردا دایی ها از یک سفر بیست روزه به ایران برمی گردند ومی خواهیم بریم فرودگاه اونقدر دلتنگتون هستند که همه اش زنگ می زنند تا با شما حرف بزنند وشما فسقلی ها کاری کردید که اشگ من ومادرجون در بیاید سه شنبه بردمتون پارک شقایق کمی که بازی کردید برای صبحانه نوبت دوم رف...
9 13

دل نوشته های بهاری

                                      به نام خدایی بهار افرین  نرم نرمک زمین  به اخرین دور های چرخشش نزدیک میشود ۳۶۵ روز به گرد خورشید گردید تا زمستون ارام  ارام رخت بربندد وسکوت وخلوت کوچه های شهرمون جاش به رویش دوباره زمین وسلام دوباره گلها دهد بهار نماد رویش دوباره است نماد نو شدن نماد یکرنگی اسمان وزمین...   وگلها سلام زمین است به اسمان وبازگشت پرندگان مهاجر پایان گم گشتگی است واغاز دوباره زندگی وبهار سخاوتمندانه به ارمغان اورده عطر بهشت را وعطر وجود خداوندی در گرداگرد کشورمون یاداور می شود که ما تجلی اوییم در هر حالمان . بهار یاداور عشق بید مجنون است به دامن طبیعت وتعظیم او در پیشگاه عشق ازلی بهارنقطه آغاز مجدد دفترزندگیم...
18 13

اسفند نامه

سلام اندر احوالات اخرین ماه سال ما.... من ا مسال لباس براتون نخریدم انقدر لباس نو دارید که وا قعانیازی به لباس عید نداشتید فقط چند دست لباس خونه گرفتم چون یک سری لباس خاله رویا اورده بود یک سری لباس روشنک عزیزم براتون از المان اورده بود یک سری بابایی برای تولدتون از نمایندگی بلوزوو وریتا جون از گلستان خریده بود یکسری دایی اراز وفراز براتون اورده بود ودر اخر هم خودم به خاله مریمتوت پول داده بودم که از سفر ترکیه براتون بیاره  ومن هم براتون نخریدم خلاصه که بی نیاز بی نیاز بودید وفقط چند دست لباس خونه وسویشرت شلوار براتون خریدم که  چند دستش مهمان بابایی خوبم بودیم با کفشهاتون که نفری سه جفت هست وهانا خانم یک جفت اضافه براش رقم خورد  ومن وبابایی...
27 13

سسلام

سسسلام ما اومدیم برای شروع دوباره روال عادی زندگی برای اغاز تکرار مکررات وسلام دوباره بدهیم برای شروع یک سال جدید در کنار شما  برای لمس  لحظه هایی کودکی دوباره با هم بخند یم وگریه کنیم ودعوا کنیم همدیگر را ببخشیم ودر اغوش بگیریم وباور کنیم زندگی را بعضی اوقات ناراحتم از دست خودم وشرمنده شما هستم چرا گاهی اونقدر تلخ می شم که کودکم اشگ بریزد؟؟وچرا گاهی انقدر بد می شم که در سکوت شب شرمنده شما میشم چرا گاهی زندگی انقدر سخت می شه که قدرت و تحمل رو در رو شدن ندارم وبا کوچکترین چیزها می شکنم وچراهایی دیگه می دانم امسال هم اغاز تمام خوبیها وخنده ها وگریه هاست  این یعنی زندگی ومن سال تحویل یک چیز برای خودم تمنا کردم اینکه  خداوندا...چرا...
16 13

نوروز نامه

سلام می دانم نوروز تمام شد وباز مدرسه ام دیر ..........ولی واقعیتش کمی گرفتارم وتایم خالی کم دارم چون هانای گلم وکوشای عزیزم تب دارند ومن در حال بیمار دارام دخترکم هم افت زده وقتی مجددا دکتر رفتیم گفت علتش چشم زدن عروسک چشم خورده ونفر اول هم دکترش خنده ام گرفت ولی گفت به خاطر تب ومحلول دادولی تو عزیزکم هیچی نمی خوری ولی باید اعتراف کنم که در مواقع بیماری خییییلی بد عنقی {ببخشید}کوشا هم پا به پایی تو تب داشت ولی صداش در نمی اید ودر کل مظلو متر از تو و ارشاست ولی تو خدا به داد برسه  گوشه هایی از بیانات شما خانم خانما  تب دارم ..بشور من را بگذارم رو پا تکان نده دستم بمال موم بمال پتو بده..این نه اون یکی ..این نه..وخلاصه کل پتو...
20 13

یادداشت

هانایی عزیزم حالت خوب نیست ومن وقت هیچ کاری ندارم تمام دهانت مملو از افت شد واین نتیجه اشتباه دکتر احمقی بود که برای دهانت ژل اشتباهی تجویز کرد ومن امروز دوباره بردمت دکتر واون گفت که این ژل کرتون داره وباعث می شه افت وویروس در دهان پخش بشه وفعلا با سرنگ بهت غذا ومایعات می دهم دیدن عذاب تو دنیایی سختی را برام رقم زده ودعا می کنم حالت زودتر خوب بشه می خواستم عکس بگذارم که وقت ندارم عروسکم خوب شو تا دوباره خونه وزندگی مملو از شادی تو باشه دیدن بی حالی وکسلی تو عذاب برای من وبابایی که تا صبح بالای سرت دوست داریم. این دکتر گفت پنچ روز طول می کشه وما امیدواریم زودزود خوب شی  ...
21 13

مممنونم

ممنونم بابت تمام کامنتها واظهار لطفهای شما دوستان عزیز دوستانی که گام به گام ما نگران حال یکی یکدونه خونه بودند  خدارا شکر که گلکم از شنبه بیست وسوم کم کم شروع به خوردن غذا کرد واکنون حالش خوبه ولی لبش هنوز باد داره وکمی درد که مطمئنا به لطف وکمک خدا خوب خوب خواهد شد من  نمی توانستم تمام کمال به کارهای وبم برسم واز این بابت عذزر می خواهم بازم مرسی  ...
26 13

وروز نامه 2

سلام هفته دوم هوا سردتر بود وشما هم شیطونتر ودلتون می خواست که همه اش بیرون باشید ومن هم زیاد سخت نمی گرفتم چون چندوقت بعدش می امدید در اپارتمان ونمی توانستید  دیگه به راحتی بدو بدو بکنید وهفتم پنچشنبه فاطمه (پرستارتون)به ماملحق شد وفرداش هوا خیلی گرم شد وشما با بابایی رفتید ساحل وقتی امدم پیشتون خشکم زد چون رفته بودید تو اب همه اش دستم به دعا بود که سرما نخورید ولی خیلی بهتون خوش گذشته بود چون صدایی خنده تون بیانگر همین مسئله بود ولی دراین مدت یک روز خیلی تلخی داشتیم که اونهم دوازدهم فروردین بود یادمه خیلی بارندگی بود تصمیم گرفتیم بریم سمت نمک ابرود وفاطمه برای خودش چای ریخته بود که کوشایی دست درازی می کنه وچایی می ریزه روی ران پاش ول...
27 13