هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

ما ویک اخر هفته عالی

13/0/21 23:49
نویسنده : سولماز
164 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گلهای من

ما به دعوت پدرجون ومادرجون ساک سفر بستیم  ورفتیم به دیار گل وگلاب به دیاری که عطر زیبایی گلها تورا مست می کرد به شهری که در هر کوچه باغش عده ای مشغول گلاب گیری بودند وعطر خوش اون فضا را پر کرده بود شهری بسیار تمیز وارام شهری که ارامش از تمام در ودیوارش می بارید جایی که صدای بلبل ودیگر پرندگان روح وروانت نوازش می داد 

پنچشنبه صبح ساعت 7 مادر جون وپدر جون امدند دنبالمون وما با کمال شرمنده گی با کلی تاخیر راه اافتادیم وبین راه صبحانه خوردیم وساعت حول وحوش ده رسیدیم قمصر وبلافاصله رفتیم گلابگیری وشما ها هم بدو بدو وبعد پدر جون یک خانه در بست گرفت وبعد از تعویض لباس راهی رستوران سید معروفترین رستوران اون شهر کوچک شدیم وبعد از نهار خواستیم به خواست خدا استراحتی کنیم وغافل از اینکه شما وروجکها کاری می کنید که دوباره عازم گردش شیم اینبار مسیر باغ پرندگان وچرندگان شهر بود که البته ما چرنده ندیدم ولی شما تا توانستید بدو بدو واب بازی کردید واخر سر مجبور شدیم برگردیم خونه تا لباس عوض کنیم ودوباره رهسپار گردش در ان شهر زیبا وکوچه باغش شدیم ارامش وسکوتش گویی تمام مسافرها را هم دعوت به ارامش کرده بود با وجود مسافر زیاد ازدحام وترافیکی وجود نداشت وشما هم عاشقانه در کنارمون بودید وکلی هم چا ی گلاب خوردید ولی غروبی ارشای عزیزم چون زیاد شیر خوردی بالا اوردی وبدون شام خوابیدی وصبح خروس خوان بیدار شدید وبقیه را هم بیدار کردید وپدر جون نان تازه خریده بود بعد از خوردن صبحانه عازم خرید وگشت وگذار شدیم هیچ کدوممان دوست نداشتیم دل بکنیم از اون مردم خوب وارامش شهر ولی ساعت ده راهی کاشان شدیم

کاشان بر خلاف قمصر شلوغ وپر ترافیک بود وباغ وحمام فین هم در حال انفجار وشما هم کلافه از گرما وشلوغی وعاصی از مردمی که به هر دلیلی سد راهتون شده بودند به این علت تقریبا هیچ قسمت باغ را نگشتیم مگر محوطه ان را وبرای نهار واستراحت راهی باغهای مجاور شدیم وحدود ساعت چهار هم تهران بودیم

ممنونم از بابا ومامان عزیزم که رنج سفر با سه بچه را به جون خریدن وما را هم شریک شادیشون کردند ودر کنارمون بودند مثل تک تک لحظه های شاد وغمگین روزگارمون ممنونم از بابای خوبم که علیرغم دندان درد سعی می کرد به همه خوش بگذره 

خدایا ممنونم بابت تمام شادیهای کوچکمون وبابت اینکه مجال دوباره دادی تا در کنار عزیزانمون بار دیگه تجربه کنیم یک دیار جدید را

ما در این سفر به همراه داشتیم ..نیخای هانارا..خرگوشی کوشارا..و بع بعی ارشارا

لطفا برای دیدن عکسها ادامه مطالب دنبال کنید 



پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)