هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

اولین سفر

13/0/5 23:38
نویسنده : سولماز
212 بازدید
اشتراک گذاری

بچه های گلم بلافاصله بعد از سال تحویل به دیدن مادر جون وپدر جون وداییها رفتیم اونموقع فاصله خونه مون یک در بودو بعد با سلام وصلوات راهی ویلامون ومن از قبل داده بودم همه جا رو تمیز کرده بودن وتخت مهمان روهم اورده بودن پایین فکر کنم شما پایین راحتر باشید خدا رو شکر جاده خلوت بود بیچاره پدر جون تنها بود چون مادر جون تو ماشین ما بود برای کمک وانصافا شما هم اذیت نکردید ولی وقتی رسیدیم فکر کنم چون جایی جدیدی بود نخوابیدید چون تو خونه هم وقتی شمارو ازپذیرای می اورم اتاق نمی خوابید ولی بعد دو سه شب بهتر شده بودیدولی توقع داشتید تا پاسی از نیمه شب توکالسکه  در محوطه بگردونیمتون خلاصه که اصلا فکر خونه اومدن نبودیدتا میامدیم داخل گریه سر میدادید خدارو شکر که من اونجا پخت وپز نداشتم وهمه اش میرفتیم ویلای مادر جون ودر بست با بابا در خدمت شما بودیم تمام روز وشب اون سال خاله سالومه وخانوادهاش وهمزمان خاله مریم ودنیز وبقیه مهمان ما بودن وهانا خانوم چند شب پیش خاله مریم خوابید ومن نصفه شبها معمولا میرفتم وبهت سر می زدم واخرها هم عمو مجید وخاله مهدیس اومدن به قول بابا ما فقط ارتقا مقام گرفته بودیم وهیچ کاردیگه نمی کردیم  فقط  اومده بودیم کنار دریا ویکبا ربا خاله مهدیس وعمو رفتیم تا متل قو ونهار خوردیم وسه چهار روز بعداز سیزده بدر هم برگشتیم تهران ومن دوباره هیچ استراحتی نکردم وباور کنید هیچ کار خاصی همنکردیم والبته که با سه تا بچه کوچک هم نمی شد ومن به خوبی درک کردم که به   قدری مسئولیت مادری سنگین که توان برای هیچ کار دیگری نداری ولی شما اونقدر عزیزیدکه  به یک لبخند تمام خستگی ها از تن  بیرون میره ومن دراین مدت خوب فهمیدم که بالاتر از حس مادری وپدری در این دنیا حسی نیست به امید روزی که خود باتماموجودل مس کنید وبه ما حق بدهید که اینگونه عاشقانه دوستتون داشته باشیم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)