اولین سفر
بچه های گلم بلافاصله بعد از سال تحویل به دیدن مادر جون وپدر جون وداییها رفتیم اونموقع فاصله خونه مون یک در بودو بعد با سلام وصلوات راهی ویلامون ومن از قبل داده بودم همه جا رو تمیز کرده بودن وتخت مهمان روهم اورده بودن پایین فکر کنم شما پایین راحتر باشید خدا رو شکر جاده خلوت بود بیچاره پدر جون تنها بود چون مادر جون تو ماشین ما بود برای کمک وانصافا شما هم اذیت نکردید ولی وقتی رسیدیم فکر کنم چون جایی جدیدی بود نخوابیدید چون تو خونه هم وقتی شمارو ازپذیرای می اورم اتاق نمی خوابید ولی بعد دو سه شب بهتر شده بودیدولی توقع داشتید تا پاسی از نیمه شب توکالسکه در محوطه بگردونیمتون خلاصه که اصلا فکر خونه اومدن نبودیدتا میامدیم داخل گریه سر میدادید خدارو شکر که من اونجا پخت وپز نداشتم وهمه اش میرفتیم ویلای مادر جون ودر بست با بابا در خدمت شما بودیم تمام روز وشب اون سال خاله سالومه وخانوادهاش وهمزمان خاله مریم ودنیز وبقیه مهمان ما بودن وهانا خانوم چند شب پیش خاله مریم خوابید ومن نصفه شبها معمولا میرفتم وبهت سر می زدم واخرها هم عمو مجید وخاله مهدیس اومدن به قول بابا ما فقط ارتقا مقام گرفته بودیم وهیچ کاردیگه نمی کردیم فقط اومده بودیم کنار دریا ویکبا ربا خاله مهدیس وعمو رفتیم تا متل قو ونهار خوردیم وسه چهار روز بعداز سیزده بدر هم برگشتیم تهران ومن دوباره هیچ استراحتی نکردم وباور کنید هیچ کار خاصی همنکردیم والبته که با سه تا بچه کوچک هم نمی شد ومن به خوبی درک کردم که به قدری مسئولیت مادری سنگین که توان برای هیچ کار دیگری نداری ولی شما اونقدر عزیزیدکه به یک لبخند تمام خستگی ها از تن بیرون میره ومن دراین مدت خوب فهمیدم که بالاتر از حس مادری وپدری در این دنیا حسی نیست به امید روزی که خود باتماموجودل مس کنید وبه ما حق بدهید که اینگونه عاشقانه دوستتون داشته باشیم


اولین سفر
