من وشما ویکروز تعطیل
دیروز جمعه بود وطبق معمول خونه ما من اخرین نفر از خواب پاشدم یکرب به شش صبح وبابای ومن مشغول کارهای شما وسرگرم کردنتون بودیم تا ساعت ۸ وواقعیتش دیگه از پسمون برنمی امد از بس که شیطون پر از انرژی وزندگی هستید وما بی تحرک ودر مقابل شما وپیر ..پس شورای دو نفره به سرعت برق وباد تشکیل وقرار بر این شد چون هوا هم نسبتا خوبه بریم باغ وحش وحدودا ساعت ۹ من شروع به اماده کردن بساط کوله پشتی شدم و بعدتا شما را با بابایی اماده کنیم وهفت خوان رد کنیم ساعت از نه گذشته بود وشما هم که اسم بیرون شنیدید ذوق کردید حول وحوش ساعت ۱۱ اونجا بودیم وحیواناتی که ما می خواستیم همه بودن به غیر از فیل وهمگی حیوانات سر حال بودن ..مثلا خرس در قفسش خیلی جلو اومده بود وشما هم توانستید البته با حفظ فاصله به راحتی ببینیدوبا ورجه ورجه کردن میمونها شما هم ذوق می کردید وخدایی اونه هم خیلی بپر بپر کردن واز همه در ودیوار بالا رفتند وکلی هم باعث تعجب شما شدن واز بقیه حیوانات شما به اهو وغزال وسنجاب واسب وشتر بیشتر توجه نشون دادید .. وارشای مامان دست سنجاب وخرگوش هویج دیده بود وهویج می خواست وهانا وکوشا هم اصرار داشتند به میمونها پاپ کورن بدهند وما یکروز مفرح وخوب تجربه کردیم وخیلی به همگی خوش گذشت وخدارو شکر که وقتی ما رفتیم خلوت بود وموقع برگشت ما ساعت حدودا دو نیم بود که داشت شلوغ می شد
وقتی با هم همگام می شویم برای من بالاترین هدیه خداوندی برای من که نوزادی بسیارسختی از شما را تجربه کرده بودم دیدن این روزها هدیه ای است از زندگی ... وقتی دستهای کوچکتون در دستهام به خودم حق می دهم که اغلب اوقات در ان زمان از ناخن کوتاه کردن طفره میرفتم ومی سپاردمش دست بابایی .ومن با تمام تلاشم در خیلی از اوقات جا می مانم از شما وشما در حال دو برای ساختن دنیاتون هستید دنیایی که همه ای باور های من از زندگی در ان خلاصه می شه ومی توانم به جرات بگم که دنیای زیبای شما بر روی تمام لحظات عمر من وارزوهای من در حال بنا شدن و من عاشقانه به نظاره نشستم در تمام این ساعت وامید دارم خداوند بهترینها را برای شما رقم زده باشه دوستتان دارم به وسعت تمام نفس کشیدنهام بمانید برام که تنها بهانه بودن من هستید


من وشما ویکروز تعطیل
