ماو شما وروزگار نا بسامان
دیروز بابا نوئل برای شما هدیه اورده بود وچراغهای درخت راروشن کرده بود والبته که کلید نداشت واز شومینه امده بود مسواک واسمارتیز وپاستیل ره اورد بابا نوئل برای شما سه فرشته بود وشما خیلی ذوق کرده بودید چون دیر وز در مرکزتجاری گلستان بابایی خیلی بزرگی دیده بودید وبه گمانتان واقعی بود وارشا سفارش پیاز وبستنی وهانا سفارش به به وکوشا سفارش پول داده بودید وخلاصه که کلی بالا وپایین پردید وشیطنت کردید ودرخت رو اخر سر انداختید وبعد یک صدا گفتید وااای
واین بنده حقیر مجبور شدم درخت یک جای بلند تر بگذارم ودیروز تمام شد ......۲ نیمه شب از خواب بیدار شدم دیدم کوشا اواز می خواند وهانا می رقصه وارشا تو خوا ب وبیداری دست می زد وما هم خسته نظاره گر صحنه روبرومون بودیم من که خدایی نفهمیدم چی شده؟
یک زمانهای رگ سه قلوییتون بد می گیره ومن وبابایی وفاطمه مبهوت مستا صل از حل ماجرا می مانیم
مثلا هر سه تا با هم تصمیم می گیرید صند لیتون یک جای خاص بگذارید ویا به یک لیوان گیر می دهید ویا جدیدا هانا می گه خاله یعنی خاله ستاره ارشامی گه ما یعنی خونه مادر بزرگه وکوشا می گه عمو یعنی عمو پورنگ و اگه هر کدوم از این سی دی را بگذاریم ودو تا تون در حال گریه اید واگه نگذاریم سه تا تون در حال گریه اید وحالا بیاید حل کنیم معما رو
خلا صه که سه نفر ادم بزرگ حریف شما نمی شیم ودست بر قضا اگه بخواهم یک کدومتون دعوا کنم یا تند تند می گید مامانی وبوسم می کنید یا می ایستید رو بروم وداد می زنید ویا احیانا اگه یکدومتون بفر ستم برای لحظه ای تو اطاق اقا کوشا {سوپر من }ماجرا وار د قضیه می شود ومی اید در اطاق باز می کنه وخوش وخررررم از اطاق می ایید بیرون واگه کوشا رو هم بخواهم همراه کنم از اطاق در باز می کنید ومی ایید بیرون وصندلیهاتون دنبالتون برای اینکه به هر چیزی که بالاتر از شماست بتوانید دسترسی پیدا کنید وبابااسمتو ن گذاشته گروه تخریب کوچک
ولی خوب می دانیم که شما سر چشمه زلال زندگی مایید وما در لحظات کودکانه شما غرق می شویم وشما با خود به ارمغان اوردید دو کلید زندگی را عشق وامید که با وجود این دو کلید امروز ما زیباتر از ذیروز ما سپری میشه خدایا در زندگی ارزو می کنیم که یادمون بدهی که یادمون نره که یاد تو ارامش زندگیمون


ماو شما وروزگار نا بسامان
