با بایی خوبم
21آذر تولد بابام بود باز هم در حق من لطف کرد وبا شام ..وکیکی که فراز خریده بود اومد پیشم چون بچه ها تب داشتند ومن نمی توانستم برم خونه پدریم .وقتی از خونه پدری دور میشی تازه دلتنگ اونروز ها می شی وبابایی خوب من هم کیک وشادیش باز با من وبچه هام وهمسرم سهیم شد.و صدالبته به جایی بابا بچه ها فوت کردن ودرست تر از اون پسرها چون هانا زیر زیرکی مشغول نا خونک زدن بود. ووقتی کیک برای بریدن بردم چند جایی کیک سوراخ سوراخ شده بود...
بابایی خوبم از ته دل باز هم تولدتت تبریک می گم وبرات ارزو می کنم هر انچه را که ارزو داری به زودی زود بهش برسی
بابا تو دلگرمی وبزرگترین پناه منی با وجود تو از طو فانهای زندگی نمی ترسم چون پشتم به تو گرمه وخیلی وقتها بی دلیل زنگ می زنم تا تکرار کنم بابا رو تا دلتنگی خودم با صدای تو تسکین بدهم .و همیشه ارزومند اغوشتم چون اغوش تو .امن ترین وگرمترین پناه زندگیم .وهر دختری اولین عشقش پدرش وبا بودن پدرش پر وبال می گیره در این دنیای وا نفسا من هم با وجود تو پر وبال گرفتم وبوسه می زنم به دستهای که هرگز دست من را رها نکرد ومطمئنم نخواهد کرد چون می دونه من نیازمند اونم همانطور که نیاز به اب و نفس کشیدن دارم
بابایی خوبم ارزو می کنم که جایی هیچ پدر ومادری در عکسهای خانوادگی کم نشه مخصو صا تو ومامان عزیزم دوستون دارم وبرام بمونید تا بودنم را به پاتون بریزم ومن همیشه قدر دان زحماتتون هستم


با بایی خوبم
