ماو اتلیه عکس
عزیزانم روز یکشنبه وقت داشتید تا بریم اتلیه وچند تا عکس بندازیم ومن وبابایی با وسواس تمام در سایت این اتلیه دنبال ژست ها ودکورهای بودیم که به نظرمون قشنگ بودن وخلاصه چند تا انتخاب کردیم وروز یکشنبه با سه ساک دستی کوچک راهی شدیم .ومن چند دست لباس وحوله وکفش واسباب بازی وخلاصه هز چی به نظرم بود برداشتم وبعد از کلی بر نامه ریزی واماده کردن دکور اول اقا ارشا گفت ترس وحاظر نشد وایسته وپاپیونش ببنده وکوشا با کمی گریه بالاخره با وعده وعید خرید بستنی بست. ولی حاظر نشد کلاه بگذاره وما عقب نشینی کردیم وگفتیم همینطوری خوب ولی ایندفعه از صندلی پایین نمی امدید که بروید عکس بندازید جونم بگه که با چه مکافاتی وماچه حرکاتی از خودمون در اوردیم که شما وایستادید تا توانستیم چند تا عکس بگریم ومن به خودم امیدواری میدادم که اولش با محیط خو نگرفتند والان بهتر می شوند وکم کم جا می افتند ......خلاصه باید بگم که این رویه دو ساعت تمام ادامه پیدا کرد وشما دو پسر همه جا رفتید وبا همه چیز کار داشتید غیر از اونجایی که باید می بودید ومن وبابایی وخاله فاطمه ویک اقا وخانم دیگه خودمون کشتیم تا شما چند لحظه کنار هم ایستادید وچند تا عکس گرفتید.. وقیافه من وبابایی دیدنی بودوپیش خودمون فکر می کردیم نونمون کم بود آبمون کم بود اتلیه اومدنمون چی بود؟؟؟؟؟؟؟وخسته وکوفته برگشتیم خونه
الهی فدای دخترکم که باز من وبابایی را متعجب گذاشت ..به قدری با ناز وادابا عکاسها همراه شده بود وگوش به حرفشون می داد که همه متفق القول می گفتند ..که چقدر ناز دارد وچقد خوش ژست؟ وداشتم فکر می کردم که تنها چیزی که هرگز در من وجود نداشته ناز کردنه وهرگز مهارت یک همچین کاری ونداشته وندارم دخترکم چطور وچگونه یاد گرفت این همه ناز وظرفت خدا می داند وبس ......ومن به یادحرفی می ا ندازد که می گویند این خانم مادر زادی ناز کردن بلده و عروسک من مصادق بارز این مطلب
امروز سی دی عکسهاتون گرفتم به قدری زیبا بود که از ظهر تا حالا نمی توانم انتخاب کنم و وا قعاخوشحال از نتیجه کارم هورااااااااااا


ماو اتلیه عکس
