روزهای پر تلاطم

بعداز اومدن شما به خانه بدو بدوهای ماهم شروع شد واکسن زدنها ومعاینات معمول چشم گوش و...خلاصه بااومدن شما صفحه جدیدی از مشکلات ورق خورد شما فرشته ها زمینی شدن را زود انتخاب کرده بودید ونوزادان نارس به حساب میامدیدومشکلات مخصوص خودتون داشتید وما تقریبا شبها نمی خوابیدیم چون شما فک وچونه های ضعیفی داشتید به این دلیل قدرت مکیدن شیشه شیرتون خیلی ضعیف بود ونمی توانستید خوب شیر بخورید به خاطر همین دکترگفته بودهر۲ ساعت یکبار هر طور شده بیدارتون میکردیم وبهتون شیر می دادیم وبعد چون رفلکس معده داشتید باید راهتون می بردیم تا گلاب به روتون به سختی اروغ بزنید یادم یکی دوبار از هوش رفته بودم .وتمام کسانی که با نامهربانی دراین مدت راه خونه ام گم کرده بودن حالا می امدن و میرفتن شما سه نفر رو روی تخت خودمون گذاشته بودیم وانقدر کوچولو بودید که هر۳ نفرتون روی یک پتوی نوزاد جا می گرفتید ویا وقتی میخواستیم بریم دکتر ۲نفرتون در یک باکس نوزاد ویکیتون در کریر به راحتی جا می گرفتید یادم یکی دو روز بعداز اومدن به خونه شما رو برای چکاپ برده بودم پیش دکترتون اقای دکتر قدس تهرانی وقتی می خواست کوشا رو معاینه کنه همین که به شلوارش دست زد شلوار از تنش سر خورد اومد پایین .اونجا بود که دکتر به من کفت که برم لباس دو صفر بخرم به جای صفرمن اصلا نمی دانستم که پایین تر از صفرم سایز داریم و پوشکهاتون هم سایز دو صفر می گرفتم اون موقع تهران پیدا نمی کردیم وبه نازیلا وناصر میگفتم از تبریز با اتوبوس برامون بفرسته واونها هم تامدتها می فرستادن .ولی باتمام خستگیها بودن شما وحس کردن اینکه مادرم لذت بخش بود با وجود پرستار من وبابا تقریبا همه کارهای شما رو می کردیم راستش بخواهید من تا قبل از شما هر گز نوزادی بچه ها رو دوست نداشتم وبابا هم در کل ترجیح میداد بابچه ها سر کاری نداشته باشه ولی نمی دانم شما معجزات خداوندی چقدر می توانیدعزیز باشید که باعث میشدید ما از خودمان غافل باشیم وچقدر رئوف تر نسبت به بقیه بچه ها ونوزادان دیگه .گریه وجیغ هیچ بچه ای اذیت کن نبود وبهانه گرفتن بچه ها وخواستن مادر وپدرشون عطمت پدر ومادر بودن وبه نمایش می گذاشت ونه چیز دیگری ونشانگر عشق این دو موجود به فرزندانشون بودو هست وخداوند هیچ مادر وپدری از فرزندانشون نگیردو بالعکس امین


روزهای پر تلاطم
