فروردین نامه
سلام گلهای مامان ما شنبه 15 فروردین برگشتیم خونه یک جورایی دلم برا تهران تنگ شده بود وشما ها که نه تازه گریه کردید بریم خونه دریامون بابای گفت می برمتون پارک دایناسورها که شما راضی شدید واقعیتش من درشمال به واسطه نبود پرستار وحجم کارها خییلی خسته می شم ولی شما خیلی دوست دارید چون از صبح تو محوطه یا کنا ر دریایید امسال هم مثل این چند سال گذشت خدا را شکر که اتفاق بد نیافتاد والبته چند جایی که در این سالها نرفته بودیم رفتیم یک از اونجاها جنگل سی سنگان بود که ان دست جاده بود ما به جرات می توانم بگم پنچ سالی بود نرفته بودیم یادمه دفعه اخر شما نبودید ومن وبابایی رفته بودیم وخیلی کثیف بود ولی امسال خییلی متفاوت تر بود وتمیز وکلی وسایل بازی بود شماها هم کلی بازی کردید وتوانستیم بریم تا متل قو ونگران ترافیک واذیت شدن شما نباشیم چون دیگه برا خودتون بزرگ شدید خلاصه هفته اول خاله نازی وعمو ناصر وعماد ویسنا مهمان ما بودند وهفته دوم خاله شراره امدن پیشمون خییلی خوش گذشت وشما بچه ها هم که تمام مدت بازی کردید دوستتان دارم گلهای قشنگم


فروردین نامه
