جشن روز کودک
سلام چهارشنبه بردمتون با کمک خاله جشن روز کودک در برج میلاد کلی ازتون عکس گرفتند مراسم خوبی نبود وحوصله تون سر رفت واتش سوزاندید فقط کم مانده بود برید بالایی سن وشما هدایایی را به رسم تقدیر اعطا کنید عمو وپورنگ وامیر محمد امدند وچند تا هم اهنگ خواندند وبا ما هم مصاحبه کردند از شبکه خبر ود ایی فرازامد دنبالمون برگشتیم خونه وپنچشنبه باهم رفتیم باشگاه تماشا که بابایی امد کمکم وشما وروجکها البته انصافا پسر ها رس مون کشیدید خیلی شیطون شدید جشنش دوست نداشتم با وجود گرفتن کلی پول از حضار خیلی گدا بازی بود ومراقبین که خودشون فقط در حال بزن وبرقص بودند ولی شما برای اولین بار شعبده باز دیدید وکلی ذوق کردید وخندید وبه قول خودتون خوش گذشت یک خانمی هم رو صوت دخترکم نقاشی کرد وشماپسرها جیغ کشیدید که نمی خواهید وهانا کلی رقصیدی با عمو موسیقی وعکاسی هم اونجا بود که با گرفتن مبلغی عکس می انداخت که ما هم گرفتیم به رسم یاد بودوعمو بادکنکی هم بادکنک درست می کرد که برای شما هم زرافه بود که انصا فا قشنگ بود هلن ولارا هم بودند که هلنم راضی نبود نویان ومهسا جونم بودند که مهسا هم متفق القول با ما بود ولی به شما خیلی خوش گذشته بود که برای من کافی بود
پدر جون ودایی فراز ومادرجون شام خریدند وامدند پیشمون وهدایایی زیبایی بهتون دادند که ممنونشونیم مثل همیشه شرمنده بزرگواریشونیم عید قربانم به رسم تمام این سا لها مهمون پدر جون بودیم وشما هم کلی با دایی هاتون مخصوصا دایی اراز بازی کردید وخندید جمعه صبحم دایی فراز برگشت پادگان وعمو مجید وخاله مهدیس پندار کوچولو امدند خونه مون پندار خیلی بانمک ونازه خدا از چشم بد دور نگهش داره عزیزی برای خودش برای شما هم کادو خریده بود فسقلی دستشون درد نکنه
دیروز اتفاق خیلی بدی افتاد می نویسم که یادم نره که چقدر بابت سلامتیمون مدیون خدایی بالا سریم خدا را شکر که به خیر گذشت شایدم تلنگری بود که بدانیم بالاتر از سلامتی نعمت دیگری وجود نداره
ارشایی مامان جمعه صورتت در حین بدو بدو کردن خورد به دیوار که چشم سمت راستت قرمز شد وباد کرد من یخ گذشتم وچون داد وبیداد کردی برداشتیم وچشمتت خیلی بدجور خون انداخته بود وشب خوابیدی وصبح بیدار شدی بهتر شده بود وورمش کاملا خوابیده وبود ودیگر دردی نداشتی ظهر خوابیدید ووقتی از خواب پاشدی حول وحوش چهار بود وبابایی تازه رسیده بود که گفتی مامان کجایی نمی بینم وزدی زیر گریه مامان نمی بینم من که نشستم وقدرت بلند شدن نداشتم بابایی امد وبغلت کرد ودستش جلو صورتت بالا وپایین کرد وگفت می بینه چون واکنش نشان می دهد ولی تو بازم گریه کردی که مامانم بغلم کن نمی بینمت کجایی نمی دانی بابایی با چه حالی بردت کلینیک چشم پزشکی نور وومن در تنهایی چقدر گریه کردم وبعد از حدود یک ساعت دکتر معایته کرده بود گفت هیچی نیست ویک بازی وبینایی سنجی هم دیده بودت گفته بود هیچیت نیست وقتی بابایی زنگ زد گفت هیچی نیست ودکتر می گه بچه ها از این کارها به عناوین مختلف می کنند اشک شوق ریختم وبوسه بارونت کردم واااااااای که بعضی وقتها شما با ماها چه می کنید
هانای مامان عکست در اکثر سایتهای خبری که مراسم برج میلاد پوشش می دادند هست خودت دیدی می گی ببین چه دختر خشنکی داری (قشنگی)وعکس ما هم در سایت انجمن دو قلو ها هست ودیدی می گی وااااااااااای بازم کوشا داره شلوغی می کنه
کوشا جونم جدیدا به من می گی مامان عزیزم عشق جدیدم به بابای می گی من عشق وعسل هم تووهم مامانم دعوا نکنید خوب
پی نوشت
امشب ساعت هفت ونیم از شبکه خبر مصا حبه مارا نشان دادند وشما هم کلی ذوق کردید
فردا صبح داریم می ریم شهرمامان جایی که پر از خاطرات بچگیم وقوم خویش عزیزم هستد داریم می رویم تبریز
دوستتون دارم ومثل همیشه شما را به دستی می سپارم که بالاتر از اون نیست خودش حافظ شما باشه
باتاخیر پست شد


جشن روز کودک
