من ومن =ما
خوب یادمه و قتی صبح بیست ونه شهریور هشتادودو.... از خواب پا شدم که برم ارایشگاه واماده جشن بزرگی بشم کلی رویا وارزو را با خودم یدک می کشیدم همه اش از جنس شادی وخنده بود ودنیام صورتی صورتی بود ومن غرق در رویاهم روزهایی را می دیدم که ابی ابی بود مثل اسمون ولی بعد از مدتی در یافتم معنی زندگی تو خود زندگی خلاصه شده .. زندگی یعنی ساختن .. درست کردن یه پارل سخت که باید با پشتکار وسعی وصبر زیاد وبه ارامی تیکه وتیکه ها را کنار هم بگذاری وبه ارامی شاهد ساختنش باشی
رندگی یعنی کاشتن یک نهال در ابتدا ورسیدگی مراقبت از اون در سالهای بعد بایدزحمت بکشی عرق بریزی باید مواظب باد وبارون وطوفان باشی تا این ریشه ها محکم واستوار شوند وپا بگیرند تا شاید بتوانی دمی زیر سایه اش استراحت کنی ولذت ببری
واکنون سالهای زیادی از اغاز همسفری من ومحمدرضا می گذره نمی توانم ادعا کنم آسون بود نه یک جاهایی به قدری سخت بود که یارایی قدم برداشتن نبود گاهی به قدری خسته بودی که دست همسفرت درمانگر خستگی هات بود گاهی انقدر بغض داشتی که ابرهای خداوندی پا یه پات اشگ می ریختندو روزهای هم این مسیر اسون بود وما سبک بال ودوان دوان عبور می کردیم
ولی حقایقی را اموختم در این سالها از همراهم .که مقدم بدونم شریکم بر خودم ودر کنارش باشم در تمام لحظا ت خاکستریش.. وصبور باشم وبدانم صبر من برزگترین درمان اون لحظه هاش ودوستش داشته باشم همانگونه که هست باتمام خوبیها وبدیهاش ونجنگم با روزگار که اگه بجنگم قطعا من مغلوب این جنگم وبپذیرم وسر سازگاری داشته باشم با تمام نا سازگاریهای زمانه
وخوشحالم که تکیه بر مردی زدم که من وباورهام واعتقاداتم را باور داره ومردی را دوست دارم که می دانم دوستم داره و
و امیدوارم خدای ما همیشه پشت وپناه زندگیمون باشه که با وجود اون هرگز از اینده وروزهای پیش رومون نمی ترسیم زیراکه پشت وپناهی به بزرگی اون داریم
سالگرد ازدواجمون با کللللی تاخیر مبارک وشکر بابت داشتن این زندگی


من ومن =ما
