هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

نیمه دوم تیر

13/0/23 22:42
نویسنده : سولماز
353 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عاقبت ویروس رفت وماهم حالمون خوب شد ولی این وسط ارشای مامان از همه بدتر بود سه روزی تب داشت وبد هم مشکلات مزاجی جوری که چیزی نمی توانست بخوره ونخورد بعد از چهار پنچ روز دیدم بدنت پر از جوش اولش فکر کردم ابله مرغون ولی با کمی دقت دیدم مثل جوشهای ابله نیست شنبه بردمت دکتر که گفت ویروسی که با تب شروع می شه بعد اسهال استفراغ ودر مرحله اخر بدن مریض جوش می ریزه وظرف سه چهار روز خوب می شه که خدارا شکر از دیروز بهتری وجای نگرانی نیست وامروز اثاری در بدنت نبود ولی هنو ز بی اشتهای وچیزی نمی خوری

راستی خیلی مواظب هم هستید تا کسی به یک کدومتون حرفی بزند به طرفداری هم در می ایید وهرگز چیزی بدون هم نمی خورید مخصصو صا ارشا

شنبه برات شکلات خریدم جایزه همکاریت در مطب نخوردی وگفتی هانا چی؟ کوشاچی؟ وانقدر در دستت نگه داشتی تا شل شد ارشا بعد از معاینه دکتر بهش گفتی نوبت تو بخواب معاینه کنم . دلت درد می تونه(می کنه) دکتر مرده بود از خنده

هانا پدر جون امده خونه ما می گه. موهای مادرجون ومامان قشنگه . برگشتی می گی الان می ایم رفتی کلاه گذاشتی سرت امدی می گی ببین حالا من قشنگم صبح من بغل کردی می گی بیا به هم عشق بدهیم وتند تند می بوسی

کوشای مامان انقدر بامزه می گی ماتیک زدی ؟ خوگشل شدی خوشگل شدی ویا گریه می کردی که چرا من سیبل ندارم پس سیبلم کو؟

به قدری دنیای پاک وصمیمیتون دوست دارم که نگو به قدری زیبا در اوج ناراحتی با بوسها ی همدیگر را می بخشید که گاه فکر می کنم کاش ما هم اینگونه بودیم می بخشیدیم در اوج خشم بدون داشتن کینه ای باز اغازگر روابطمون می شدیم کاش یاد می گرفتیم که به انی ناراحت بمونیم نه به قیمت از دست دادن روزهای پیش رومون

دوستتون دارم تکرا ر هر روزه ای زندگیمه خدارا شاکرم که مرا لایق مادری دانست وامید دارم مرغ امین امینی باشه برای تک تک دعاها وزمزمه های این روزگار

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)