اولین عید
یادم روزهای پایانی سال ۱۳۹۰ روزهای سختی بود روزهای بود که من کلافه وسردر گم از اینهمه مسولیت وبدون پرستار هفته اول اسفند عطیه که عصای دستم بود به ساری برگشته بود چون قرار بود عروس خانوم بشه ومن واقعا نمیدونستم چکارکنم یک روزی البته قبل از رفتن عطیه شما را با مادربزرگ وپدربزرگ عطیه تو خونه گذاشتم و با مامانم وبابارفتیم خیابان بهاروما مان برای شما یک کالسکه دو قلو خرید ویکی هم داشتید وما هم براتون کلی لباس عید واسباب بازی واینجور چیزها خریدیم ولی بقیه کارهام مانده بود ویکی دو روز مانده تا عیدم یک بار امیر اومدو باباابا ماند تا از شما نگهداری کنند تامن بتوانم یک سری خرید دیگه بکنم وشما فسقلی ها چنان بلای سر این دو نفر اورده بودید که مجبور شده بودن شما رو در صندلی ماشین بگذارندوتو خیابون بچرخونند تا خوابتون بگیره البته هانا خانومتو بغل امیروصبح عیدم مامانوبابا اومدن منو بابابی رفتیم سبزه وماهی وغیره....خریدیم چهارشنبه سوری رفتیم خونه مادر جون پدرجون والبته خوب هدیه های هم گرفتیم راستی از زمان تولد شما هفته ای دو سه شب میرویم خونه مادر جون خلاصه سر سال تحویل لباسهای نوتون پوشاندم ووسایل میز هفت سین به یک چشم بهم زدن گذاشتم ونشستیم پای میز ودعا کردم برای هممون باتمام سختیهاخوشحال بودمقرار بود بلافاصله برای اولبن بار ببرمتون ویلامون وشما برای اولین بار دریا روببینید راستی چند روز پیش دایی اراز برای همیشه از هند برگشت ایران ومیشه گفت برای هیچ کس غیر از شما چیزی نیاورده بودوشما برای اولین بر در اومدید بیرون منظورم اینکه خارج از شهر رفتیم فرودگاه ومردم شما رو نگاه می کردند خلاصه وقتی سال تحویل شد دیدم وای چه میزی چیدم نه ماهی روی میز کذاشتم و نه سماغ ولی اصلا مهم نبود شما بودید با گریه هاتون که قشنگترین اوای زندگیم بود وامسال هم با تمام سختی هاش گذشت وهمه خوش وخرم وارد سال جدید شدیم عزیزانم شما یک روز قبل از سال تحویل بدیدن مادر بزرگ وپدر بزرگ وغیره .....رفته بودید ومن وبابایی عاشقانه دوستتون داریم وسال نو امدوارم بهترینها را برای شما بیاره عیدتون مبارک


اولین عید
