هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

شما وما در بلند ترین شب سال

13/0/3 23:31
نویسنده : سولماز
133 بازدید
اشتراک گذاری

شب یلدا وآمدن بلندترین شب سال نوید با هم بودن را برای ما اریایی ها دیکته کرده و می کنه وبه ما گوشزد می کنه که زندگی اونقدر کوتاه که یک دقیقه بیشترش باعث به وجود امدن چنین جشنی می شه وروز وشبهای پاییز نرم نرمک جاشون به زمستون سرد می دهند ولی خونه ما هرگز رنگ سردی به خود نگرفت چون در دل زمستان شما همواره بهاری کردید تمام روزها وشبهامون.. وامسال قدرت درکتون از دو سال قبل بیشتر بود وشب طولانی  یلدامن وهمراه خود کرد به اولین  یلدایی شما ...که تازه از بیمارستان امده بودید وما در گیر ازمایشها وغربالگریهای روتین نوزادان بودیم وخسته وخوشحال بعد از تمام سختیها یادم که علر غم اینکه ادم پایبندی به رسم ورسوم هستم هیچ کار نکرده بودم وباز مامان وبابایی خوبم تنهامون نگذاشتند وبا تمام مخلفات این شب وشام اومدن ودایی اراز هند بود ودایی فراز شمال وما هم به اتفاق شما کوچولوها تهران بودیم ومن ان شب مملو از سپاسگذاری بودم که شما ها خونه بودید وکنار ماواولین جشن ومناسبتی بود که در کنار هم بودیم  مامانم برای شما کهنه شور  خریده بود لباسهایبا سایز دو صفر  که تن خیلی از عروسکها هم نمی شد و سال بعدش بابام زنگ زد که می خواهند بیایند خونه مادر بزرگ هانا وامدند  ایندفعه به همراه داییها و شما ها چهار دست وپا

می رفتید وما تازه نقل مکان کرده بودیم..........  وروجکهام سفره انداخته بودیم وشما تازه یاد گرفته بودید  چهار دست وپا بروید و با قاشقهاتون بزنید روی بشقابهاتون وچنان صدای به راه انداخته بودید وچنان خراب کاری کردید که به قول بابایی فقط سعی کردیم غذای بخوریم همین 

ولی امسال من به تلافی سالهای گذشته خودم همه چیز اماده کردم از لبو بگیر تا غذا ومیز کوچک وقشنگی داشتیم وبه رسم سالهای گذشته دایی ها ومادر جون وپدر جون لطف کردن وتنهامون نگذاشتند وبه شما خیلی خوش گذشت کلی بازی کردید وکلی هم رقصیدید ولازم به ذکر که کلی هم نوش جان  کردیداز نوع تنقلات نه شام  وهمگی به رسم یلدا از پدر جون وجوه نقدی گرفتیم وصد البته که بابایی و من هم چند دست لباس براتون خریدیم به رسم یلدا

ومن خداوند شاکر بودم که دوباره مجال مهر ورزیدن را به من وبابایی داد ومن عاشق با تمام وجودم در تلاش برای تدارک مقدمات جشن هر چند کوچک بودم ولی در نظر خودم جشنمون به وسعت تمام عشق ورزیها بود زیرا تمام کسانی که ارزومند شان بودم در کنارم بودند ومن خدایی را می پرستم که در هر نفسی مراقبم است ومرا سعادتمند قرار داد به واسطه وجود شما عزیزانم وامید دارم که افتادن هر برگ پاییزی آمینی باشد برای دعاهایتان  و در این سالها شب سیاه وبلند یلدا مملو شده از عشق شما ونگاه معصوم وزیبای شما ها وقلبم لبریز از مهر مادری  شد مهری که هر گز از لوح وجودم پاک نخواهد شد وسومین یلداتون مبارک و امیدوارم در یک یلدایی شما هم هم قلم من شوید وبا هم بنویسیم از یلدایی که داشتیم در کنار تمام عزیزانمون به امید ان روز

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)