هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

شیطنتهای کودکی

13/0/10 23:10
نویسنده : سولماز
180 بازدید
اشتراک گذاری

سلامممممم سلام به شما وروجکها وامان از دست دعواهای شما همیشه  بساط جنگ وجدال در خونه به راه وخدا نکنه که یکدوم یک کاری کنید دو تای دیگه هم باید تکرار کنه وهر حرف وکار ما ضربدر سه شده وواقعا باهوشید ودقیق هیچ چیزی از چشم شما دور نمی ماند وای وای .....مثلا بابای دیروز یک صابون مایع نا قابل خرید ومی خواست تما م ظرفهای مخصوص صابون رو پر کنه ومن یک اشتباهی کردم .وبو کردم تا  ببینم چه طوری وشما مثل جوجه ارد ک دنبال بابا راه افتاده بودید 

واول کوشا وبعد هانا وبعد ارشا یک بار بو کردید واین دور به مدت نزدیک نیم  ساعت طول کشید .وبه قول فاطمه شما کوه نوردید از همه چیز بالا می روید. همه کار می کنید غیر از خوردن  غذا وجدیدا هم الکی سرفه می کنید یعنی حالمون بد تا من نخواهم به زور به شما غذا بدم. وعمو پورنگم که یار همیشگیتون واگه هم نبینید باید روشن باشد وجالب اینکه خودتون سی دی گذاشتن ودر اوردن ویاد گرفتیدو جدیدا هم اقا کوشا یاد گرفته جایی دکمه مخفی های تلویزیون واز اونجا خاموش روشن می کنه ... وصندلیهاتون هم دنبالتون تا اگه دستتون به وسیله ای نرسید بروید روش تا به هدف برسید ویا نزدیک هدفتون بشید...ومبلها هم هر کدوم مال یکیتون واگه من وبابایی بخواهیم روشون بشینیم بلندمون می کنید ودر اخر روی میز می شنید ولی اگه من وبابایی پامون احیانا اگه بخوره به میز دستمال می اورید وپاکش می کنید یعنی کثیف شده 

وهمه اینها سکانسهای مختلف از هوایی پاییزیی خونه ماست که مختصری نوشتم که گاهی اوقات داد وبیداد وگاهی وقتها هم خواهش والتماس ما چاشنی این امور می شه واگه احتمالا  یکیتون دعوا بشه دو تای دیگتون به سرعت وارد معرکه می شوید به دفاع از خوا هر یا برادرتون ...راستی یادم رفت بگم شما رکورد دار خراب کردن اسباب بازی هستید والبته که با همه وسایل اشپز خونه وخونه بازی می کنید به غیر از اسباب بازی وهنوز خوب حرف نمی زنید ولی منظورتون کم وبیش می رسونیدو آرشا تند تند به کوشا نه می گه وکوشا هم عصبانی میشه ومیره وموهای اون می کشه وبعد هم بساط گریه به راه می افته. وگاه گداریم این نه ها باعث خنده می شه وما می مانیم که این نه الان باعث عصبانیت میشه یا خنده؟

ومن مادری هستم که به راحتی نظاره گر رفتارهاتون بودم وعلی رغم اینکه همیشه فکر می کردم که یک کودک باید اطو کشیده متولد شود وهر گز طاقت سر وصدا وشیطنت بچه ها رو نداشتم ولی الان ...مادرم وباید صبور و ارام نظاره گر گذر این شیطنتها باشم وتمرین کنم صبوری را وامیدوار باشم که فرزندانم با بزرگتر شدن درک بالاتری از کارهاشون داشته باشند

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)