هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

کمی امروز کمی دیروز

13/0/12 23:11
نویسنده : سولماز
382 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به فرشته های قشنگ خودم این مدت بدجوری گرفتار بودم ولی خداراشکر که همه چیز عالی بود بعداز تولد شما یکشنبه هفتم عروسی خاله مریم بود وواقعا همه تدارکات عالی بود وجایی اما واگری نداشت وشما ها هم برعکس عروسی قبلی اذیت نکردید نه که نکنید فوق العاده منطقی ومعقول بود اذیت هاتون وخییییییییلی خوش گذشت وخاله مریم هم مثل فرشته ها شده بود هانا گلم هم ساقدوش بود که نهایت همکاری کرد طوری که خودم بهت زده شده بودم پسرها هم ساقدوش دامادبودند که اصلا همکاری نکردند ارشایی مامان خیلی زود خوابید وکوشا هم دوست داشت برقصد خیییلی خوش گذشت

چهارشنبه هم تولد خاله وحیده (همسایه روبرو) بود که من سوپرایز کردم وچند نفری حدودا دوازده نفر بوند که دعوت کردم  خاله خیییلی خوشحال شد شامم دلمه اسفناج ناگت مرغ وکراکت پنیر وکوکو سبزی ونوعی خورا ک کلم بروکسل با گوشت سالاد کرفس وفصل درست کردم ودسر هم ژله بستنی وکرم کارامل بود وتولد شصت وپنچ سالگی خاله وحیده را با بقیه همسایه ها ودوستان جشن گرفتیم

وامروز هم صبح رفتیم نان سحر که من عاشقشم وبعد هم بنی هاشم برا ی پوشک وبعد هم میرزای شیرازی برای دیدن بابا نوئل مغازها ودرخت کریسمس  و دیگر تزئینات وبعد هم شما رفتید همون جا پارک وبرای اولین بار چرخ فلک دستی های  زمان مارا سوار شدیدو اقایی که چرخ فلک می چرخاند خییلی بانمک بو د وشما هم ذوق کردید کللللللی وبابایی اولش مخالف بود ولی شما چنان ذوق کردید وخندید که همه را به وجد اوردید ومن راضی از کاری که کردم

وبرگشتیم خونه که دید یم بله.. بابا نوئل امدند وکنار درخت وداخل شومینه برای شما لباس واسباب بازی دایناسور وتاکی واکی هدیه اوردند دستش درد نکنه وشما هم از ذوق نمی دانستید چیکار کنید وظهر به مدت سه ساعت خوابیدید برای اولین بار در عمر سه ساله اتون سه ساعت خوابیدید

ومن بابابیی که دیدیم شما با چه نیروی بلند شدید شال وکلاه کردیم ورفتیم پارک ژ وراسیک یا به قول شما دایناسورها که دفعه دومتون بود برای اولین بار قبل از تولد رفته بودید که شما پسرها اولش می ترسیدید ولی وقتی دیدید هانا می گه بیایید نترسید مجسمه است ودست بهشون میزنه ترستون ریختَ

وامشب هم خییلی عادی بودید وسینماش نبردم چون خودشون می گفتند براتون زود وتاثیر بد می گذارد از اونجا هم پارک شقایق سعادت اباد ونه ونیم هم امدید خونه والان هم خوابیدید شرح ما وقعه بود در چند خط

دوستتون دارم گلهای زیبا که دنیاتون اینقدر کوچک وزیباست  ای پاک ترین لوح  های خداوندی بمانید که من با وجود شما زنده ام  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)