فارغ التحصیلی فسقلی ها
من وبابا تصمیم گرفتیم شما رو بگذاریم کافه خلاقیت ماهور در سعادت اباد که هم اموزش ببینید وهم بازی کنید اولن شنبه مهر شما هم از زیر قران توسط اینجانب رد شدید وبمن بردید به روزهای نه چندان نزدیک زمانی که محصل بودم وهر سال مامانم هر سال این رسم مثل هزاران مادر ایرانی دیگری انجام میداد وبا خوذم کلنجار رفتم که به یاد بیارم روزهای دور تحصیل رو روزهای که مامانم با من اغاز می کردسال جدید وباا هم فارغ والتحصیل می شدیم وبا خود فکر می کردم که ایا مادرانه های من هم مثل مادرم خواهد شد ویامن هم مثل برخی دیگه بی خیال خواهم گذشت وایا من هم تمام مقاطع رو یک بار دیگه تجربه خواهم کرد ویا نه؟وعجب دورانی خواهد بود ۳ بار دیکته گفتن ۳ بار ریاضی وعلوم حل کردن ومن از کدوم دسته مادران خواهم شد مادری که دیکته می گه به سرعت برق وباد تا برسد به کارهای دیگرش ویا مادری می شم که دیکته می گه که تا کنار دلبندش باشه برای لحظه ای لذت بردن از بودنش وتجربه یک کار حدید دو نفره ولی فعلا ما نه سر کلاس میشینیم ونه انگلیسی گوش می دهیم تا به اصطلاح گوشهامون عادت کنه فقط در حال پریدن روی جامپینگ وبدو بدو کردنیم ودوشنبه هم به همین رویه گذشت ومن ۳تا جوجه درست کردم در ضمن ارشای عزیزم که بسیار تمیز ونکته سنج باز با کاراش خنده رو به ارمغان اورد مربی کلی رنگ انکشتی اورد که بچه ها با انگشتاشون نقاشی کنند ارشا اول انگشتش زد ولی همین که رنگ دید زد ریر گریه که اخی یعنی کثیف شد وبعد دس بش یعنی بشور دستم ودیگه تحت هیچ شرایطی حاضر نشدی انگشت بزنی وبعد یک مداد رنگی پیدا کردی وبا اون نقاشی کشیدی نوک مداد می کردی تو رنگ می کشیدی رو ورق و بعد هم د ر اشپزخانه ای که به صورت اسباب بازی چندتا چاقو پیدا کردی که مثلا چاقوند وشما گل پسرهی رفتی واوردیشون گفتی مامان جیز وما اخر نتوانستیم که به تو یاد بدیم که این واقعی نیست وفقط برای بازی کاری کردی که از خیرش گذشتیموجمعشون کردیم وهانای گلم هم یک تاب خودش داره و ویک تاب عروسکش واجازه نمی دهد کس دیگری بشیند فقط خدارو شکر که اونجا زیاد شلوغ نیست وگرنه خدا خودش باید به داد میرسید وکوشای گلم تو فقط تا می توانی خودت رنگی کن ونگران چیزی هم نباش و راحت پی خرابکاریت باش. درهر صورت من مامانیم که سعی می کنم همه کار براتون بکنم مثل هر مادر دیگری که با تولد فرزند ویا فزندانش دوباره متولد می شه بدون به یاداوردن من قبلی وچهار شنبه ما بعداز ۲ روز رفتن درروزهای زوج بواسظه اینکه کوشای عزیزم تب ویروسی گرفت فازغ التحصیل شدیم وپسرک عزیزم ۴ شبانه روز تب کرد وضعیف وضعیف تر شدوما هم برگشتم سر خانه اول یعنی گرفتن پرستار وخدا رو شکر بعداز حدودا یک ماه ونیم یعنی از اواسط مرداد به بعدو بعدازجستجو ومصاحبه با ده بیست نفر یک نفر ادم مطمئن پیدا شد


فارغ التحصیلی فسقلی ها
