هانا  ارشا کوشا هانا ارشا کوشا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

خاطرات تلخ وشیرین سه فرشته

به پایان رسید این دفتر حکایت همچنان باقی است

13/0/15 23:21
نویسنده : سولماز
278 بازدید
اشتراک گذاری

دوره پرستاری فاطمه هم تمام شد ورفت ومن سه چهار روزی بدون پرستار دارم با شما سر وکله می زن 

قشنگه دیدن اینکه بین خودت وفرزندانت کسی نباشه

قشنگه بدون حضور غریبه ای روزت به راحتی در خانه ات بگذرانی

قشنگه از اینکه سر اما واگرهای با کسی چونه نزنی وبحث نکنی 

قشنگه از اینکه انقدر در گیر کار شوی که گذشت زمان نفهمی ووقت  برای کوچکترین ناراحتی وغمهاتم نداشته باشی

قشنگه  با تمام وجود حس کنی مادری ومادری کنی برای نه یکی بلکه سه فرشته ات

قشنگه وقتی که هر سه در اعوشت می گیرند وسر باور عشقشون به تو رقابت می کنند

قشنگه چهار نفری با هم ژ له وکیک درست کنید ومنتظر اماده شدنش باشیدو

اون روی سکه

سخته وقتی از پنچ صبح تا هشت ونیم  نه  ویا شایدم ده شب با سه تا وروجک سر کله بزنی 

سخته وقتی یادت نیاد با لاخره امروز نهار خوردی یا نه صبحانه چطور؟

سخته سر درد داشته باشی وبه زور قرص سر پا باشی وهم بچه داری کنی وهم اشپزی وهم خانه داری

سخته از سر صبح سه فرشته صدا کنند مامان مامان بیا ببین چی می گم؟

سخته تو خوابم صدای باب اسفنجی ومیکی موس بشنوی وچاشنیش باشه دعوا وداد وبیداد وگریه

سخته  سخت ولی بی اغراق شیرین

نمی دانم خداوند عجب صبری به مادر داده وبالاتر از اون چه عشقی که به کوچکترین موفقیت وکار خوب بچه دلخوش می کنه

فعلا می خواهم خودم باشم خودم تا کی کم بیارم خدا داند وبس فعلا هر شب تکرار می کنم بخواب فردا بچه هایی همسایه برای یک روز مهمان خونه توهستند مبادا بیازاریشون مبادا برنجونیشون  باید بخندی وبا احترام برخورد کنی وببخشی اشتباهتشون وتحمل کنی تحمل

خدایا کمکم کن که من شرمنده وجدان  خودم وبچه ای خودم نشم امین

خداراشکر که محمد رضا را دارم در کنار کار بیرون دوشادوش من کمک حالم 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)