من
دلم هوای خونه مادر بزرگم کرده هوای اب بازی توی حوض دلم هوای خاله بازی کرده هوای لی لی هوای دوچرخه بازی هوای عروسکم همونی که خاله ام از اسپانیا اورده بود وگریه می کرد ومی خندید .همونی که بابام از مکه اورده بود وچهاردست وپا می رفت واواز می خواند دلم هوای جعبه موزیکال کوکیم کرده که مامانم خریده بود ویه بالرین داشت که می چرخید....دلم دعواهام با دایی اراز وزور گویهام می خواهد دلم خنده های کودکیم می خواهد دلم بدجوری هوای شهرم تبریز وکرده دلم مدرسه ای را می خواهد که پنچ سال مامانم مدیرش بود می خواهد.
دلم پر می زند برای یک همچین روز وشبایی که انگار بزرگترین تصمیم زندگیم می گرفتم وفردا باید کادوم انتخاب می کردم دلم دوستام وساندویچ الویه وکیک وشمع وصندلی بازی واستپ رقص می خواهد یادش بخیر تولدیی که دایی اراز وسطش باهم قهر کرد وکادوش پس گرفت یادش بخیر وقتی که دایی فرار باشیطنت شمع تولدم به جای من فوت می کرد وای چه زودگذشت
بله فردا تولدم ومن شدیدا در گیرم فردا مراسم عزای خاله ام در خونه مامانم وشما ها هم تب کردید ومن مراقبتونم راستش بخواهید دیگه تولد زیاد مهم نیست ویادمه پارسال هم من در گیر بودم وشما سه نفر شدیدا مریض بودید ومن در مطب دکتر بودم ولی باز خدارا شکر که خداوند زیباترین هدیه را به من داد ومن مادرم مادری که عاشق اینکه فرزندانش شمع تولدش فوت کنند وبا انگشت سراغ کیکش بروند ولحظه ای شادی را در نگاهتون ببینه
تولدم مبارک
خدایا مرسی که به من نعمت زندگی دادی ودر این سالیان غمها م اندازه خودم دادی وشادیهام خیلی بیشتر از خودم ممنونم از تمام کسانی که از من متنفرند وباعث شدند قویتر ومحکمتروتوانم بیشتر شود ومرسی از کسانی که من دوست دارند ومن در قلبشون جا دادند ویاعث شدند قلبم بزرگتر شود وممنون از روزگاری که یادم داد در خرابه نا امیدی هم می توان عشق را یافت ولبخند دوباره زد و ممنونم از سرنوشتی که به من اموخت که زندگی کنم سر نوشتم را چون مانند رودی خواهد گذشت ولحظه ای توقف نخواهد کرد وارزو می کنم همه به ارزوهای زیباشون برسند ودلخوشی هارا از من وعزیزانم نگیره


من
